توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ٢٢٨ - اشكال ديگر
ذات و صفات او ميسّر نيست، اما از جهت ديگر به ما از هم چيز نزديكتر است و آثارش در ما از همه چيز واضحتر است و به دلائل و براهين وجودش از همه چيز هويداتر است، پس او به يك جهت چنان واضح است كه بر هيچ كس مخفى نيست، و به يك جهت چنان غامض است كه احدى را به ساحت معرفتش راه نيست. و عقل نيز چنين است كه: به شواهد، ظاهر است و به ذات، مستور است.
و اما اصحاب طبايع مىگويند كه: طبيعت كارى را بىفايده نمىكند و سعى مىكند كه هر چيزى را به منتهاى كمالش برساند.
جواب ايشان اين است كه: طبيعت را كى جنين حكمتى عطا كرده و وقوف بر حقايق اشيا و كمال ايشان داده كه تجاوز از حدّ قابليّت هيچ چيز نكند و عقول بعد از تفكّر بسيار و تجارب بىشمار به اين نمىتواند رسيد.
اگر طبيعت را چنين شعور و ادراكى كه و راى عقول كافّه خلق است قرار مىدهند، پس اقرار كردند به آنچه انكار كردهاند و به صانع حكيم عليم قائل شدهاند و ليكن در نامش خطا كردند. و اگر طبيعت را بىشعور و اراده مىدانند چنانچه ما مىدانيم، پس نسبت اين افعال منطبقه بر قوانين حكمت به طبع عديم الشعور، امرى است واضح البطلان و هر ذرّه از ذرّات ممكنات به زبان حال فرياد مىكنند كه من صانع حكيم قديم عليمى دارم.
و طايفه از قدما، انكار عمد و تدبير در اشياء كردند و گمان كردند كه