توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ٢١٦ - اشكال ديگر
و از جمله چيزهائى كه ملاحده انكار مىكنند، مرگ و فنا است و گمان آن است كه اگر مردم در اين دنيا هميشه مىبودند نمىمردند و به بلاها مبتلا نمىشدند بهتر بود.
چون به غايت اين امر نظر كنى مىدانى كه خطا است، زيرا كه اگر هر كه داخل عالم شده و خواهد شد بمانند و نميرند، هر آينه زمين بر ايشان تنگ شود و مزارع و اقوات كمى كند. اكنون كه مرگ ايشان را فانى مىكند در مساكن و مزارع با يك ديگر معارضه مىكنند كه جنگها ميان ايشان به هم مىرسد و خونها ريخته مىشود، و اگر متولّد مىشدند و نمىمردند چگونه مىشد حال ايشان؟ البته بر ايشان غالب مىشد شر و حرص و قساوت و سنگينى دل. و اگر از مرگ نمىترسيدند و اميد حيات ابد به خود مىداشتند، به هيچ چيز در دنيا قانع نمىشدند و به كسى چيزى نمىدادند و امرى كه بر ايشان واقع مىشد هرگز فراموش نمىكردند و تسلّى نمىيافتند زيرا كه به ياد مرگ مصائب و محن گوارا مىشود و از زندگانى و ساير امور دنيا ملال به هم مىرسانند، چنانچه مىبينى كه جمعى كه عمرشان دراز شد، از زندگى ملول مىشوند و آرزوى مرگ مىكنند كه از مشقتهاى دنيا راحت يابند.
اگر گويند ملال از حيات به سبب مكاره و تعبهاى دنيا است، اگر تعبها و المها را از ايشان بردارند آرزوى مرگ نخواهند كرد.
جوابش آن است كه گفتيم كه: اگر چنين مىبودند ايشان را طغيانى