خدا خانه دارد

خدا خانه دارد - شهيدى، فاطمه - الصفحة ٣٧

مردم دل بسوزانى، به راهشان بياورى؛ ولى قرار نبود ديگر از فكر اين‌ها خودت را هلاك كنى» «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‌ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً»[١] تو قرار بود اين‌ها را بياورى توى راه ولى از قرار هم رفتى آن طرف‌تر. دارى حرص مى‌زنى. پيغمبر و حرص؟ حرص مى‌زنى گمشده‌ها را برگردانى به راه. «حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ»[٢]

عتاب‌ها فايده‌اى نداشت؟ جنس دل كه عوض نمى‌شود. وسط جنگ احد، همان جا كه مردم گلوگاهى را كه سپرده بود مراقبت كنند رها كرده‌اند، تنهاش گذاشته‌اند، پيشانى و دندانش را شكسته‌اند. همان جا توى همان حال دلش شور مى‌زند كه نكند خدا اين‌ها را نبخشد. همان جا دست بلند مى‌كند «قوم مرا هدايت كن، اين‌ها نمى‌دانند» عذابشان نكنى «اين‌ها نمى‌دانند» «اللّهُمَّ اهْدِ قوُمى فَانَّهُمْ لايَعْلَمُون».

از همه قشنگ‌تر حال و روز او را على عليه السلام توصيف مى‌كند. على عليه السلام مى‌گويد: «رسول‌الله يك طبيب دوره گرد بود.» دلش نمى‌آمد كه خيلى با ابهت بنشيند آن بالا، مريض‌ها شرفياب حضور بشوند. لوازم معالجه‌اش را برمى داشت راه مى‌افتاد دور شهر، پى مريض‌ها.

«طَبيبٌ دَوّارٌ بِطّبِه».[٣]

چى با خودش برمى‌داشت؟ يك دستش «مرهم» مى‌گرفت يك دستش «وَسَم»؛ براى آن‌ها كه فقط زخم داشتند مرهم مى‌گذاشت؛ ولى بعضى‌ها، دمل‌هاى چركى داشتند، بايد جراحى هم مى‌كرد؛ «وسم» مال همين كار بود.

وسم يعنى داغ‌هايى كه قديم براى شكافتن استفاده مى‌كردند؛ جراحى سرپايى.


[١] - سوره‌ى كهف( ١٨): آيه ٦

[٢] - سوره‌ى توبه( ٩): آيه‌ى ١٢٨

[٣] - نهج البلاغه، خطبه ١٠٨