خدا خانه دارد

خدا خانه دارد - شهيدى، فاطمه - الصفحة ٢٩

پنجره نگاه مى‌كند رسولى را كه با شانه‌هاى فروافتاده از غم دور مى‌شود.

رسولى كه باز فردا تا در خانه‌ى ديگرى خواهد رفت.[١]

اويس! من اين پاره را هيچ نمى‌فهمم. هيچ. در تصوير من، هميشه بايد شرفياب حضور شد. كسى تا در خانه‌ام، دنبالم، در گوشم ... نه. چه مى‌گويم؟ زبان نسل مرا حتى نمى‌دانند.

و آن دره و انزواى آن دره! شعب. شيون كودكان گرسنه، رنج پيرمردان خسته و چشمان بيمار ابوطالب. رد مى‌شود. زنان پوست شترى را لاى دو سنگ آرد مى‌كنند براى خوردن. سر فرو مى‌اندازد!

سيزده سال رنج، زجر! زجر، بى نفرين. عذاب اين قوم پشت زمزمه‌ى يك دعا محبوس مانده است و برنمى آيد. آن دعا كه بايد، بر نمى‌آيد. اين پيامبر آيا نفرين كردن نمى‌داند؟

عتاب! آن عجيب‌ترين عتاب كه خدا بر هيچ پيامبرى نكرد. در هيچ كتاب آسمانى نيامده است: «غم ايمان اين مردم، نزديك است تو را بكشد. فلعلك باخع نفسك!»[٢] گويى حتى او كه مى‌داند آن چه نمى‌دانند در شگفت مانده است.

و باز هم عتاب! «ما اين آيات را فرو نفرستاديم كه تو اين همه خود را در رنج بيفكنى، لتشقى!»[٣]

از تحمل گرده‌هاى مخلوقى، خدا در شگفت مانده است!

تنها نشسته است. زير سايه‌ى تاكى. خون. خون از پاهايش شره مى‌كند روى خاك. كبودى ضربه‌ى سنگى. ورمى روى پيشانى. خاكروبه‌ها، لاى موهايند. خاكروبه هايى كه از بامى فرو ريخته‌اند.

خنده‌ها و ناسزاها در گوش، عربده‌ى ديوانگانى كه دنبالش مى‌دويدند.

صداى درها كه يكى يكى بسته مى‌شدند. درز پنجره‌ها. زنانى كه از لاى‌


[١] - حياة الصحابه، ج ١، ص ٦٦، نقلا عن دلايل النبوة از ابونعيم، ص ١٠١

[٢]-/ سوره‌ى كهف( ١٨): آيه‌ى ٦« فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‌ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً؛ اى رسول، نزديك است كه اگر امت تو به قرآن ايمان نياورند جان عزيزت را از شدت حزن و تأسف بر آنان از دست بدهى»

[٣] - سوره‌ى طه( ٢٠): آيه‌ى ٢« ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‌»