خدا خانه دارد

خدا خانه دارد - شهيدى، فاطمه - الصفحة ١١٢

چه شباهتى بين ما و صورت خداوند است؟ «

كريم‌

» هستيم يا «

رحيم‌

» يا «

عليم‌

» يا دست كم‌كم‌اش «

رَؤوفٌ بالعِباد

»؟ ما چه جور سنخيتى با آن روح بزرگ داريم؟ اين است كه هر سال اين وقت، «آخر ذى الحجه»، همه مى‌نشينيم و عزا مى‌گيريم چه كنيم. دور تا دور صحنه‌ى دايره‌اى مى‌نشينيم و خيره به لباسها، گريه مى‌كنيم.

تا كى؟ تا هلال ماه محرم در مى‌آيد. بعد يكهو چيزى يادمان مى‌آيد يا شايد يادمان مى‌آورند. به ما مى‌گويند: «عشق هم خيلى كارها مى‌كند، اين را يادتان رفته؟» به ما مى‌گويند: «عشق، آدم را شبيه معشوق مى‌كند، پارسال كه بهتان گفتيم». به ما مى‌گويند: «محبت، آخر آخرش به سنخيت مى‌رسد، به شباهت».

به ما مى‌گويند: خدا نقاشى‌اش خيلى خوب است. رنگ روحتان را عوض مى‌كند. رنگتان مى‌كند «صِبْغَةَ اللَّهِ و مَنْ احْسَنُ مِنَ اللهِ صبغةً».[١]

يكهو همه چيز يادمان مى‌آيد. همان طعم پارسالى مى‌آيد زير زبانمان.

گُر مى‌گيريم، همان جور كه از عشق گُر مى‌گيرند. لباس‌هاى سبز را مى‌پوشيم. مى‌رويم روى صحنه و داد مى‌زنيم: «سلام بر روى خداوند».


[١] - سوره‌ى بقره( ٢): آيه ١٣٨