خدا خانه دارد

خدا خانه دارد - شهيدى، فاطمه - الصفحة ٨٥

موسيا! آداب دانان ديگراند

ديد موسى يك شبانى را به راه‌

كو همى گفت اى خدا واى اله‌

...

...

ما برون را ننگريم و قال را

ما درون را بنگريم و حال را

موسيا! آداب دانان ديگرند

سوخته جان و روانان ديگرند

با هم راه افتاديم. من بودم و شبان. او مى‌رفت چارق خدا را بدوزد، روغن و شير برايش ببرد، موهايش را شانه كند. من مى‌رفتم. پابوس حضرت!

گفت: «حالا كدام حرم برويم؟» گفتم: «فرقى با هم ندارند. همه‌ى‌