خدا خانه دارد

خدا خانه دارد - شهيدى، فاطمه - الصفحة ٤٨

تكيه بر همين ديوار!

ايستاده بود پشت همين در، تكيه داده به همين ديوار و در را روى پيامبرى باز كرده بود كه هر صبح پيش از مسجد مى‌آمد كه بگويد: «پدرت فدايت دخترم!».

ايستاده بود پشت همين در، تكيه داده به همين ديوار و در را روى پيامبر باز كرده بود كه هر غروب مى‌آمد كه بگويد: «شادى دلم»، «پاره تنم».

ايستاده بود پشت همين در، تكيه داده به همين ديوار و در را روى پيامبرى باز كرده بود كه مى‌خواست برود سفر و آمده بود زير گلوى او را ببوسد.

ايستاده بود پشت همين در، تكيه داده به همين ديوار و در را روى پيامبرى باز كرده بود كه پى «كساى يمانى» مى‌گشت تا در آن آرامش يابد.

ايستاده بود پشت همين در، تكيه داده به همين ديوار و در را روى پسرش حسن عليه السلام باز كرده بود «جدّت زير كساست، برو نزديك».

ايستاده بود پشت همين در، تكيه داده به همين ديوار و به حسين عليه السلام خسته از راه آمده، گفته بود «نور چشمم»، «ميوه‌ى دلم»، «جد و برادرت زير