خدا خانه دارد

خدا خانه دارد - شهيدى، فاطمه - الصفحة ٤٥

همه عزيزانش را سر بريده‌اند. تكه تكه كرده‌اند. سرهايشان را همراهشان آورده‌اند. كودكان كاروانش را تازيانه زده‌اند و خودش را. طبق خطكشى‌ها، الان زن بايد غش كند. بايد تا حد مرگ بى‌تابى كند. بايد از ترس و غم بى كلام شده باشد.

اما او ايستاده است؛ راست. در دربار يزيد-/ جايى كه نفس مردها مى‌برد-/ و آهسته و بريده بريده نه، بلكه با بلاغتى كه تن تاريخ را مى‌لرزاند فرياد مى‌زند: «كد كيدك، واسع سعيك، ناصب جهدك، فو الله لاتمحوا ذكرنا و لاتميت وحينا»[١] هر حقه‌اى مى‌خواهى بزن، تمام سعيت را بكن؛ اما يقين داشته باش كه نام ما را محو نمى‌كنى. آن كه محو و نابود مى‌شود تو هستى.

علامت سؤال رو به رويم ايستاده است؛ كدام اسيريم؟ ما يا زينب؟


[١] - بحارالانوار، جلد ٤٥، ص ١٣٥