در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ١٠٢ - دوم دلايلى بر ايمان ابوطالب
٢- در يكى از شبها ابوطالب در شعب از على (ع) درخواست كرد تا به جاى او بخوابد و پيامبر را به جاى ديگر منتقل كرد. على (ع) به پدرش گفت:
«پدرجان! بالأخره من يك شب كشته خواهم شد!».
ابوطالب گفت:
|
اصبِرَن يابُنى فالصبر أحجى |
كل حى مصيره لشعوب |
|
|
قد بلوناك والبلاء شديد |
لفداء النجيب ابن النجيب |
|
«صبر كن اى پسركم! كه صبر چيز خوبى است و بدان كه سرنوشت همه به سوى منزلگاه ابدى است».
«اگرچه سختيهاى زيادى متحمّل مىشوى، ولى اينها براى مردى پاك و پاك زاده اى است».
على (ع) در سخنان زيبايى در جواب پدرش فرمود:
|
تأمرنى بالصبرِ فى نصر احمد |
و واللهِ ما قلت الذى قلت جازعا |
|
|
و لكنّنى أحببت أنْ ترى |
و تعلم أنى لم أزل لك طائعا[١] |
|
«آيا مرا به صبر در يارى احمد دعوت مىكنى؟ به خدا قسم! آنچه را كه گفتم از روى جزع و فزع نبود».
«بلكه دوست داشتم كه نصرت و يارى مرا ببينى و بدانى كه من هميشه مطيع تو هستم».
[١] - بحارالانوار: ١٩/ ٤.