در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٧٣ - اقدام سوم
نيافتند. ابوطالب فوراً تعدادى از جوانان بنىهاشم و بنى عبدالمطّلب را جمع كرد و از آن جا كه احتمال مىداد قريش رسول خدا (ص) را به قتل رسانده باشد، به آنان گفت:
«هر كدام از شما خنجر برّندهاى بردارد، سپس همراه من به مسجدالحرام بياييد. هر كدام از شما كنار يكى از بزرگان قريش بنشينيد كه از جمله ايشان ابن حنظليّه؛ يعنى ابوجهل است كه در صورت كشته شدن محمّد (ص) نبايد زنده بماند».
جوانان گفتند:
«هركارى كه شما دستور بدهيد، انجام مىدهيم».
در همين حال كه عدّهاى در حال جستجو بودند، زيد بن حارثه آمد و ابوطالب را در پريشانى و اضطراب ديد. ابوطالب از او پرسيد:
«اى زيد! آيا برادرزادهام را نديدهاى؟».
جواب داد:
«كمى پيش با وى بودم».
ابوطالب گفت:
«به منزل نمىروم تا او را زنده و سالم ببينم».
زيد به سرعت پيش رسول خدا (ص) رفت. آن حضرت در يكى از منازل نزديك صفا در حال صحبت با يارانش بود. زيد او را از جريان مطّلع كرد. رسول خدا (ص) به سرعت به سوى عمويش ابوطالب آمد.