در مكتب اهل بيت
(١)
سخن مجمع
٩ ص
(٢)
مقدمه
١٣ ص
(٣)
فصل اول رياست ابوطالب در اعماق تاريخ
٢١ ص
(٤)
فصل دوم ويژگيهاى شخصى ابوطالب
٣٧ ص
(٥)
ازدواج ابوطالب با فاطمه بنت اسد
٤٢ ص
(٦)
جانشينى ابوطالب به جاى پدرش
٤٤ ص
(٧)
ابوطالب از ديدگاه ثابت بن جابر و اكثم
٤٦ ص
(٨)
فصل سوم ميزان علاقه ابوطالب به پيامبر اكرم(ص)
٤٧ ص
(٩)
روشهاى حمايت ابوطالب از پيامبر(ص)
٥٣ ص
(١٠)
روش اول
٥٣ ص
(١١)
روش دوم
٥٦ ص
(١٢)
روش سوم
٥٨ ص
(١٣)
روش چهارم
٦١ ص
(١٤)
روش پنجم
٦٢ ص
(١٥)
فصل چهارم روشهاى گوناگون ابوطالب براى حمايت از پيامبر اكرم(ص)
٦٧ ص
(١٦)
مواضع ابوطالب در مقابل اقدامات سران قريش
٧٠ ص
(١٧)
اقدام اول
٧٠ ص
(١٨)
اقدام دوم
٧١ ص
(١٩)
اقدام سوم
٧٢ ص
(٢٠)
اقدام چهارم
٧٥ ص
(٢١)
اقدام پنجم
٧٦ ص
(٢٢)
اقدام ششم
٧٦ ص
(٢٣)
فصل پنجم موضع رسولخدا(ص) وائمه اطهار(عليهم السلام) وصحابه درمورد ابوطالب
٨١ ص
(٢٤)
اول موضع رسول خدا(ص)
٨١ ص
(٢٥)
دوم موضع ائمه اطهار
٨٥ ص
(٢٦)
سوم شهادت صحابه به ايمان ابوطالب
٩١ ص
(٢٧)
فصل ششم افسانه كفر ابوطالب!
٩٥ ص
(٢٨)
اول ريشههاى تاريخى براى تكفير ابوطالب
٩٥ ص
(٢٩)
دوم دلايلى بر ايمان ابوطالب
١٠١ ص
(٣٠)
سوم مناقشه در دلايل قايلان به كفر ابوطالب
١١٠ ص
(٣١)
نقد و نظرهايى درباره روايت سعيد بن مسيب
١١٩ ص
(٣٢)
منابع اثبات كفر ابوطالب
١٤٠ ص
(٣٣)
حديث ضحضاح
١٤٨ ص
(٣٤)
1 - ضعف اسناد روايت ضحضاح
١٤٩ ص
(٣٥)
الف سفيان بن سعيد ثورى
١٤٩ ص
(٣٦)
ب عبدالملك بن عمير
١٥٠ ص
(٣٧)
ج عبدالعزيز بن محمد درآوردى
١٥١ ص
(٣٨)
2 - متن حديث ضحضاح مخالف كتاب و سنت است
١٥٢ ص
(٣٩)
الف قرآن كريم
١٥٢ ص
(٤٠)
ب سنت شريف نبوى
١٥٣ ص
(٤١)
چكيده بحث
١٥٥ ص

در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٥٤ - روش اول

نياورده است. از سوى ديگر ابوطالب درصدد بود كه از موقعيّت و جايگاه اجتماعى خود براى حمايت از پيامبراكرم (ص) استفاده كند. بدون شك، قريش مى‌دانست كه خطر در خانه ابوطالب كمين كرده است؛ زيرا رسول‌اكرم (ص) و پسرعموهايش در اين خانه پناه گرفته‌اند.[١]

عقيل ابن ابى‌طالب مى‌گويد:

«قريش پيش پدرم آمدند و گفتند: برادرزاده‌ات ما را اذيّت مى‌كند و دين و كعبه و ديار ما را به مسخره مى‌گيرد. او سخنانى مى‌گويد كه از شنيدن آن كراهت داريم. اگر مى‌توانى او را از اين اقوال و رفتار منصرف كن.

پدرم گفت: اى عقيل! پسرعمويت را پيدا كن و اين جا بياور. من به سراغ پيامبر اكرم (ص) رفتم و با هم پيش ابوطالب رفتيم. پدرم فرمود: اى برادرزاده‌ام! به خدا قسم! هميشه از من حرف شنوى داشته‌اى. عدّه‌اى از قوم تو آمده‌اند و گمان مى‌كنند كه تو، دين و كعبه ايشان را مسخره مى‌كنى و سخنانى مى‌گويى كه از آن كراهت دارند و اذيّت مى‌شوند».

رسول‌خدا (ص) چشمانش را به آسمان دوخت و فرمود:

«به خدا قسم! من نمى‌توانم آنچه را كه از سوى خدا بدان مأمور شده‌ام، كنار بگذارم. اگرچه از اين خورشيد، آتش بپا كنند و مرا در آن بيندازند».


[١] - سيره حلبيّه: ١/ ٣٠٤، باب عرض قريش عليه( ص) اشياء.