در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٥٥ - روش اول
ابوطالب گفت:
«به خدا قسم! هيچ گاه دروغ نگفتهاست. برويد و راه رشد را در پيش بگيريد».[١]
و هنگامى كه رسولخدا (ص) خطاب به قومش فرمود:
«چه كسى وزير و همكار من در ابلاغ رسالت الهى مىشود و دعوت مرا اجابت مىكند تا برادرم باشد و بهشتى گردد؟».
على (ع) درباره اين حادثه مىفرمايد: گفتم:
«من، اى رسول خدا! در حالى كه كم سن و سالترين و كوچكترين آنان بودم و همه افراد ساكت بودند».
پس از آن با تمسخر به ابوطالب گفتند:
«آيا نمىبينى كه پسرت چه مىگويد؟».
پدرم گفت:
«او را راحت بگذاريد. او جز خير و نيكى از پسر عمويش نديدهاست».[٢]
و در روايتى آمده است:
[١] - اين را بخارى در كتاب تاريخ خود آورده است. و در ذخائر العقبى: ٢١٣ آمده است. جالب اين است كه ابن كثير، قسمت اخير جمله ابوطالب را در كتاب تاريخ خود: ٢/ ٧٢ حذف كرده است؛ چون بر ايمان ابوطالب دلالت مىكند( سيره حلبيّه: ١/ ٣٠٣).
[٢] - طبقات ابن سعد: ١/ ١٨٧؛ تاريخ مدينه دمشق، ابن عساكر: ٤٢/ ٤٦.