در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٣٨ - سرگردانى پيروان خلفا در تفسير حديث!
نمىشناسد. همين دلالت مىكند كه منظور از هرج و مرج، فتنه بزرگترى است و شايد كه منظور، كنارگذاشتن دين به طور كلّى باشد و اين اتّفاق نمىافتد، مگر در نزديكيهاى قيامت كه در آن هنگامه حضرت مهدى (عج) ظهور مىكند و پس از حوادث و جرياناتى، به شهادت مىرسد و به رفيق اعلى مىرود.
در اين جا بايد از پيروان خلفا پرسيد كه وارد كردن پادشاهان در فهرست خليفههاى دوازدهگانه پيامبر (ص) چه معنايى دارد؟ اهل سنّت از سعد بن ابى وقّاص- كه يكى از عشره مبشّره و از اعضاى شورايى است كه عمر بن خطّاب آنان را معيّن كرده بود- نقل كردهاند كه وى بر معاويه وارد شد، در حالى كه از بيعت با او خوددارى ورزيده بود. او پس از ورود گفت:
«سلام بر تو اى پادشاه! معاويه گفت: آيا غير از اين نمىتوانستى بگويى؟ شما مؤمن هستيد و من امير شما هستم. گفت: درست است، در صورتى كه ما تو را امير خود كرده بوديم! و در لفظ ديگرى آمده است كه گفت: ما مؤمن هستيم، امّا تو را امير خود قرار نداديم».
عايشه نيز ادّعاى خلافت معاويه را انكار مىكرد؛ چنان كه ابن عباس و امامحسن (عليهم السلام) حتّى بعد از صلح آن را انكار مىكردند.[١]
[١] - الغدير، علامه امينى: ١/ ٢٧٢٦.