در مكتب اهل بيت
(١)
سخن مجمع
٩ ص
(٢)
مقدمه
١٣ ص
(٣)
ائمه دوازده گانه جوهره مفهوم مهدويت
٢١ ص
(٤)
فصل اول اثبات عقيدتى مفهوم مهدويت از ديدگاه اهل بيت(عليهم السلام)
٢٥ ص
(٥)
سرگردانى پيروان خلفا در تفسير حديث!
٣١ ص
(٦)
فصل دوم ويژگيهاى مفهوم مهدويت از ديدگاه اهل بيت(عليهم السلام)
٤٣ ص
(٧)
ويژگى اول ولادت مخفيانه حضرت مهدى(عج) كه مورد عنايت بوده و گريزى از آن وجود نداشته است
٤٣ ص
(٨)
شواهد تاريخى بر وجود امام مهدى(عليهم السلام)
٤٥ ص
(٩)
1 - شهادت امامحسن عسكرى(عليهم السلام) به ولادت پسرش اماممهدى(عج)
٤٥ ص
(١٠)
2 - شهادت قابله
٤٦ ص
(١١)
3 - شهادت ديگران بر ديدن امام مهدى(عج)
٤٧ ص
(١٢)
4 - برخورد سلطنت عباسيان با اين حادثه
٤٩ ص
(١٣)
5 - اعترافات علماى اهل تسنن به ولادت حضرت مهدى(عج)
٥٣ ص
(١٤)
منكران ولادت امام مهدى(عج)
٥٥ ص
(١٥)
ويژگى دوم امامت در دوران طفوليت
٥٦ ص
(١٦)
ويژگى سوم غيبت و عمر طولانى
٦٥ ص
(١٧)
1 - اثبات ممكن بودن عمر طولانى
٦٥ ص
(١٨)
2 - اثبات محقق شدن عمر طولانى براى حضرت مهدى(عج)
٦٨ ص
(١٩)
الف طريق عقايدى
٦٩ ص
(٢٠)
ب روش تاريخى
٧٨ ص
(٢١)
فصل سوم ارزش عقيدتى مفهوم مهدويت در مكتب اهلبيت(عليهم السلام)
٩١ ص
(٢٢)
چكيده بحث
٩٦ ص

در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٣٨ - سرگردانى پيروان خلفا در تفسير حديث!

نمى‌شناسد. همين دلالت مى‌كند كه منظور از هرج و مرج، فتنه بزرگترى است و شايد كه منظور، كنارگذاشتن دين به طور كلّى باشد و اين اتّفاق نمى‌افتد، مگر در نزديكيهاى قيامت كه در آن هنگامه حضرت مهدى (عج) ظهور مى‌كند و پس از حوادث و جرياناتى، به شهادت مى‌رسد و به رفيق اعلى مى‌رود.

در اين جا بايد از پيروان خلفا پرسيد كه وارد كردن پادشاهان در فهرست خليفه‌هاى دوازده‌گانه پيامبر (ص) چه معنايى دارد؟ اهل سنّت از سعد بن ابى وقّاص- كه يكى از عشره مبشّره و از اعضاى شورايى است كه عمر بن خطّاب آنان را معيّن كرده بود- نقل كرده‌اند كه وى بر معاويه وارد شد، در حالى كه از بيعت با او خوددارى ورزيده بود. او پس از ورود گفت:

«سلام بر تو اى پادشاه! معاويه گفت: آيا غير از اين نمى‌توانستى بگويى؟ شما مؤمن هستيد و من امير شما هستم. گفت: درست است، در صورتى كه ما تو را امير خود كرده بوديم! و در لفظ ديگرى آمده است كه گفت: ما مؤمن هستيم، امّا تو را امير خود قرار نداديم».

عايشه نيز ادّعاى خلافت معاويه را انكار مى‌كرد؛ چنان كه ابن عباس و امام‌حسن (عليهم السلام) حتّى بعد از صلح آن را انكار مى‌كردند.[١]


[١] - الغدير، علامه امينى: ١/ ٢٧٢٦.