در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٥٨ - ويژگى دوم امامت در دوران طفوليت
مكلّفين منطبق است و بر خداى متعال منطبق نمىشود؛ زيرا شريعت، همان دستورات الهى است كه متوجّه مكلّفين مىباشد.
بدين ترتيب روشن مىشود كه استشهاد به پيامبرى يحيى (عليهم السلام) در كودكى، براى بيان اين مطلب است كه امامت، همانند نبوّت، مسألهاى اعتقادى مىباشد و مسائل اعتقادى، تابع معيارهاى مردمى و حتّى معيارهاى شريعتى كه براى تنظيم امور مكلّفين است، قرار نمىگيرد و نمىتوان معيارهاى تشريعى را بر خداى متعال تطبيق داد.
پس نبوّت يحيى در كودكى به ما مىفهماند كه قوام مسائل اعتقادى به «دليل» و «برهان» است و اگر دليلى بر امامت طفلى اقامه شد، بايد آن را قبول كرد؛ چنان كه پيامبرى يك طفل را با دليل، قبول كرديم و در اين صورت، جاى آن نيست كه عدّهاى بگويند: نبوّت حضرت يحيى (عليهم السلام) چه ربطى به امامت حضرت مهدى (عج) دارد؛ زيرا به نبوّت يحيى (عليهم السلام) در قرآن تصريح شده است و به مسأله مهدويّت، هيچ اشاره نشده است؟
از همين جا روشن مىشود كه اعتراض ابن حجر هيتمى و امثال او بر امامت حضرت مهدى (عج) هيچ پايه و اساسى ندارد. او با لحنى نامناسب مىنويسد: