قانون احوال شخصيه شيعه از آغاز تا انجام - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩٤
تركستانى بود نيز بعنوان مترجم آمد در كنار ما نشست اين ترجمان زبان فارسى و زبان روسى را خوب مىدانست، به او گفتم براى چه از كشور ما بيرون نمىشويد؟ (طلبه ها وقتى صحبت مىكنند به زبان طلبگى صحبت مىكنند، نه با زبان سياسى. يعنى با كنايه ها و با اشاره ها صحبت نمىكنند. صريح و پوست كنده، هر چه در ذهنم بود بدون ملاحظه صحبت كردم و گفتم چرا خارج نمىشويد؟ شما وقتى به افغانستان آمديد دو هدف داشتيد: اولا مىخواستيد كه افغانستان را به خاك خود ملحق كنيد. دوّما؛ مىخواستيد كه كمونيزم را در افغانستان جاى گزين اسلام كنيد. ولى شما اكنون در بدترين شرايط قرار داريد. كشورهاى بالكان را از دست داديد و آنها استقلال خود را كسب كردند. متباقى مستعمرات شما كه جزء پيكرهى اتحاد جماهير شوروى حساب مىشود در حال پاشيدن است و مىخواهند از شما جدا شوند. بنابراين ديگر اين امكان وجود ندارد كه شما افغانستان را جزء اقمار شوروى بسازيد. بين كشور ما و كشور روسيه فاصلهى زيادى وجود دارد و ممكن نيست كه كشورما مستعمره شما گردد.
شما به افغانستان آمديد كه كمونيزم را جايگزين اسلام كنيد ولى ما لياقت آن را نداشتيم كه كمونست شويم! مردم مسلمان ما خود را به كشتن دادند. اطفال و جوانان خود را به كشتن دادند اما قبول نكردند كه كمونست شوند. يعنى اين توفيق نصيب ما نشد كه كمونست شويم. اكنون من از شما مىخواهم كه بياييد به دين اسلام مشرف شويد. زيرا