علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٥٦ - نقدی روایی _ کلامی بر دیدگاه اتان کلبرگ در موضوع «تقیه »
کلامی و اعتقادی _ که بحث از تقیه به میان آمده است _ نامی از اصل بودن آن در منظومه اعتقادات امامیه برده نشده است.[١] احتمالاً کلبرگ ظاهر احادیثی چون «إن التقیة من دینی و دین آبائی، و لا دین لمن لا تقیة له»[٢] و «من لا تقیة له لا دین له»[٣] و نظایر آن را ملاک دانسته و چنین سخنی را به رشته تحریر درآورده است؛ حال، آن که احادیث فوق، از باب مجاز صادر شده[٤] تا بدین وسیله اهمیت بالای آن را برای مخاطبان خود گوشزد نماید. چنین رویکردی در دیگر احادیث نیز قابل پیجویی است؛ به عنوان نمونه، میتوان به «لا صلاة لجار المسجد إلّا فی المسجد» اشاره کرد.[٥]
از نقطه نظر دیگر باید به ترکیب «اصول دین» توجه کرد؛ چرا که مشمول مواردی است که فیالجمله اسلام به وسیله آنها متحقق میشود؛[٦] حال آن که تقیه چنین خصوصیتی ندارد. باید از کلبرگ این سؤال را پرسید که چگونه تقیه میتواند جزء اصول دین باشد، حال آن که گاه علاوه بر وجوب، احکام پنجگانه دیگر، یعنی حرمت، کراهت، استحباب و اباحه نیز بر آن حمل میشود؛[٧] در حالی که اگر تقیه از اصول دین باشد، همیشه باید
به صورت پیشفرض واجب باشد. جایگاه بحث از تقیه نیز میتواند شاهد دیگری در فرعی دانستن این گزاره دینی باشد؛ چرا که تقیه بیش از همه در کتابهای فقهی _ حدیثی، به عنوان یکی از مباحث فرعی باب امر به معروف و نهی از منکر[٨] و یا به عنوان یک قاعده فقهی[٩] مطرح شده است و نه به عنوان اصول دین در کتب کلامی. البته باید خاطر نشان کرد که این شبهه، اولین بار از سوی کلبرگ مطرح نشده است، بلکه قبل از آن نیز وجود داشته است. اولین بار ابن تیمیه تقیه را جزء اصول دین امامیه به شمار آورده و نوشته است:
رافضیان نفاق را از اصول دین خود قرار داده و آن را تقیه نامیدهاند، و در این
[١]. به عنوان نمونه ر.ک: الاعتقادات، ص١٠٧- ١٠٩.
[٢]. الکافی، ج٢، ص٢٢٤؛ المحاسن، ج١، ص٢٥٥.
[٣]. فقه الرضا، ص٣٣٨.
[٤]. الانصاف، ج٢، ص٣٢٧.
[٥]. وسائل الشیعة، ج٥، ص١٩٤.
[٦]. البراهین القاطعة فی شرح تجرید العقائد الساطعة، ج١، ص٦٩.
[٧]. اوائل المقالات، ص١١٨؛ القواعد و الفوائد، ج٢، ص١٥٧- ١٥٨؛ رسائل فقهیة، ص٧٣.
[٨]. وسائل الشیعة، ج١٦، ص٢٠٣-٢٥٥.
[٩]. نضد القواعد الفقهیة علی مذهب الإمامیة، ص٢٦٨ - ٢٧٢؛ القواعد الفقهیة، ج٥، ص٤٧.