صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٤٤ - وصيتنامه سياسى- الهى
س- يكى از امورى كه لازم به توصيه و تذكر است، آن است كه اسلام نه با سرمايه دارى ظالمانه و بيحساب و محرومكننده تودههاى تحت ستم و مظلوم موافق است، بلكه آن را به طور جدى در كتاب و سنت محكوم مىكند و مخالف عدالت اجتماعى مىداند- گرچه بعض كجفهمان بىاطلاع از رژيم حكومت اسلامى و از مسائل سياسى حاكم در اسلام در گفتار و نوشتار خود طورى وانمود كردهاند (و باز هم دست برنداشتهاند) كه اسلام طرفدار بىمرز و حد سرمايه دارى و مالكيت است و با اين شيوه كه با فهم كج خويش از اسلام برداشت نمودهاند چهره نورانى اسلام را پوشانيده و راه را براى مغرضان و دشمنان اسلام باز نموده كه به اسلام بتازند، و آن را رژيمى چون رژيم سرمايه دارى غرب مثل رژيم امريكا و انگلستان و ديگر چپاولگران غرب به حساب آورند، و با اتكال به قول و فعل اين نادانان يا غرضمندانه و يا ابلهانه بدون مراجعه به اسلامشناسان واقعى با اسلام به معارضه برخاستهاند- و نه رژيمى مانند رژيم كمونيسم و ماركسيسم [١] لنينيسم است كه با مالكيت فردى مخالف و قائل به اشتراك مىباشند با اختلاف زيادى كه دورههاى قديم تا كنون حتى اشتراك در زن و همجنس بازى بوده و يك ديكتاتورى و استبداد كوبنده در بر داشته.
بلكه اسلام يك رژيم معتدل با شناخت مالكيت و احترام به آن به نحو محدود در پيدا شدن مالكيت و مصرف، كه اگر بحق به آن عمل شود چرخهاى اقتصاد سالم به راه مىافتد و عدالت اجتماعى، كه لازمه يك رژيم سالم است تحقق مىيابد. در اينجا نيز يك دسته با كجفهميها و بىاطلاعى از اسلام و اقتصاد سالم آن در طرف مقابل دسته اول قرار گرفته و گاهى با تمسك به بعضى آيات يا جملات نهج البلاغه، اسلام را موافق با مكتبهاى انحرافى ماركس و امثال او معرفى نمودهاند و توجه به ساير آيات و فقرات نهج البلاغه ننموده و سرخود، به فهم قاصر خود، بپاخاسته و «مذهب اشتراكى» را تعقيب مىكنند و از كفر و
[١] «مانند رژيم كمونيسم و ماركسيسم»
به دنبال انقلاب اكتبر ١٩١٧ در روسيه و استقرار نظام كمونيستى در آن كشور، پهنه عظيمى از جهان، از بالتيك تا آدرياتيك در حصار آهنين انديشه ماركسيستى گرفتار آمد. مظاهر اين تفكر در خشونت، قتل و انهدام انديشههاى مخالف در شديدترين وضع ممكن بود.
پس از مرگ لنين در سال ١٩٢٤ ميلادى و روى كار آمدن استالين، جهان شاهد آغاز وحشتناكترين كشتارها در تاريخ معاصر بود. استالين پس از نابود كردن رقباى سياسى خود همچون تروتسكى، زنيويف، كامنف، و تثبيت قدرت خودش اقدام به پياده نمودن برنامه پنج ساله اقتصادى خود جهت توسعه شوروى نمود. از سياستهاى اصولى اين برنامه، لغو مالكيتهاى فردى و اشتراكى كردن سيستم كشاورزى بود. در راستاى اين سياست، اقدام به درهم شكستن مقاومتها به صورت وحشتناكترين شيوههاى ضد بشرى نمود. در ماجراى كولاكها و تبعيد آنها به سيبرى تنها ده ميليون نفر كشته شدند. در سال ١٩٣٥ تحت نظر «يژوف» ٥٣٦٥٠٠ نفر به قتل رسيدند. استالين به نوعى بيمارى به نام پارانو دچار بود كه علائم آن جنون عظمت طلبى است. سياست قتل و سركوب در دوران زمامداران بعدى نيز ادامه يافت. در زمان برژنف حادثه بهار پراگ و تجاوز به چكسلواكى با كشتارهاى وسيع همراه بود. بسيارى از جنايات هفتاد سال سلطه كمونيستها در اين بخش از جهان، در دوران روى كار آمدن گورباچف برملا گرديد. سرانجام لهيب آتش ظلم از زير خاكستر سر درآورد و زبانههاى سركش آن كاخ ظلم را بر سر سرنشينان و اهل ظلمه آن يكسره ويران ساخت (سقوط شوروى و تجزيه آن).