هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١ - ریشه اخلاق فردی و اجتماعی

«ما باید علل تجاوز افراد به یکدیگر را بررسی کنیم، بعد آن علل را از بین ببریم و لزومی ندارد که آن علل، علل وجدانی و روانی و تربیتی باشد.» اگر از پیروان این مکتب بپرسید در صورت تجاوز قوی به ضعیف چه مانع و رادعی می‌تواند در برابرش باشد؟ می‌گویند، از اول جامعه را طوری بسازیم که اصلا قوی و ضعیف در آن وجود نداشته باشد. ریشه قوی و ضعیف بودن افراد در چیست؟وقتی ما این ریشه را زدیم همه افراد جامعه در یک سطح قرار می‌گیرند و آنوقت طبعا حقوق یکدیگر را به دلیل همتوانی محترم می‌شمرند. آن ریشه اصل مالکیت است، چون همه قدرتهای سیاسی و اجتماعی و [اقتصادی] از اینجا پیدا می‌شود. مالکیت را از بین ببرید تا همه افراد در یک سطح قرار بگیرند و هم‌توان شوند و طبعا نتوانند به یکدیگر تجاوز کنند. در ‌این ‌صورت افراد هدف مشترک خواهند داشت که همان زندگی مادّی‌شان است؛ همه جامعه به صورت یک شرکت واقعی درمی‌آید بدون آنکه هیچ یک از شرکا بتوانند به افراد دیگر زور بگویند، چون ابزاری که سبب زور و این بدبختی است مالکیت است و آن را از بین برده‌ایم.

مکتب مارکسیسم تقریبا چنین مکتبی است. در این مکتب روی مسائل معنوی هیچ تکیه نمی‌شود و سخنی از وجدان، وجدان اخلاقی و... نیست. تکیه فقط روی چیزی است که به عقیده آنها سبب شرارتها و شقاوتها و ظلمها و تعدیهاست و آن مالکیت است. وقتی مالکیت را از بین بردیم آلت جرم یا موجب جرم و جنایت را از بین برده‌ایم. وقتی مالکیت فردی رفت و مالکیت اجتماعی آمد، یعنی هر فردی به اندازه