هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١ - ریشه اخلاق فردی و اجتماعی
نفس لوّامه که در منطق دین آمده است. در واقع انسان دارای دو شخصیت است، یکی حیوانی و دیگر انسانی و ملکوتی که وقتی کار خلافی میکند، این شخصیت، شخصیت اوّلی را مورد عتاب قرار میدهد. و آنان منکر این وجدانند. پس وقتی چنین چیزی نیست ریشه مسئولیت کجاست؟
صرفنظر از ریشه مسئولیت ـ که اگر هم نتوانند آن را اثبات کنند بالاخره به آن قائلند ـ این که من در مقابل افراد بشر مسئولم، من در مقابل نسل آینده مسئولم و... چه معنایی دارد؟ اینها که مکتبشان مکتب مادی است و در عین حال میخواهند انسانیت و معنویتی برای انسان بسازند و او را ملتزم به آن معنویت بکنند، منهای خدا چنین اندیشهای دارند و حتی سارتر در مکتب خودش میگوید: اگر پای خدا در کار باشد همه این معنویتها از میان میرود، چون ریشه همه اینها آزادی انسان است و اگر خدا باشد آزادی معنا ندارد و در صورت نبودن آزادی، انتخاب بیمعناست و در نتیجه مسئولیت معنا نخواهد داشت، بلکه به دلیل این که خدا نیست و انسان آزاد است، مسئولیتی برای انسان وجود دارد.
پس با اینکه مکتب آنها مادی است میخواهند به نوعی معنویت مسلکی نه فلسفی اعتقاد داشته باشند؛ آیا چنین چیزی ممکن است یا خیر؟