هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥ - ریشه اخلاق فردی و اجتماعی

اینجاست که حتی مادی‌ترین مکتبها هم خود را بی‌نیاز از نوعی ارزش و معنویت نمی‌داند ولو به عنوان این که خود مسلک را به صورت یک معبود و یک شیء با ارزش درآورند و این خود یک معنویت است.

بدون شک مکتبی که همه چیزش بر ‌اساس اشتراک در منافع مادی و حفظ آن باشد، نمی‌تواند یک مکتب جامع باشد، اصلا نمی‌تواند یک مکتب عملی باشد؛ و لهذا خود همینها پای یک سلسله معنویتها را به میان می‌آورند. مثلا رفتار رهبران مادی کمونیستی نسبت به مسلک یا شعارها، آرمها و علائمی که مربوط به مسلک است چگونه است و چگونه تظاهر می‌کنند؟ همیشه طوری عمل می‌کنند که مسلک مافوق همه چیز جلوه می‌کند؛ و حال آنکه طبق این مکتب، مسلک چیزی نیست، وسیله‌ای است برای رسیدن به منافع زندگی. بر اساس مکتب مادی، مسلک حکم نقشه‌ای را دارد که مهندس برای ساختمان می‌کشد. نقشه، خودش در مقابل ساختمان تقدسی ندارد بلکه وسیله‌ای است برای ساختمان. بهترین نقشه‌ها در مقابل ساختمانی که بر اساس آن ساخته می‌شود، فرع است و ساختمان، اصل. ساختمان هرگز نباید فدای نقشه شود بلکه نقشه برای ساختمان است. حد اکثر این است که مسلک، بهترین طرح و نقشه برای ساختمان اجتماع است ولی چرا دیگر خود این نقشه برای من حکم یک بت را پیدا کند و معبود من قرار گیرد؟ نقشه برای ساختمان است و ساختمان برای من، بعد من فدای نقشه بشوم؟! این حرف اساسا معنا ندارد. ولی در عین حال به مسلک به عنوان وسیله برای ساختمان اجتماع و وسیله برای زندگی افراد نگاه نمی‌شود،