هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢ - ریشه اخلاق فردی و اجتماعی

آیا وجدان می‌تواند ریشه معنویت باشد؟

ممکن است کسی بگوید چه مانعی دارد که ما قائل به خدا نباشیم ولی قائل به نوعی معنویت باشیم زیرا ریشه این معنویت در وجدان انسان آمده است، حال منشأ آن هرچه می‌خواهد باشد، تصادف یا چیز دیگر، بالاخره در ساختمان انسان است. خدایی نیست اما این معنویت در انسان هست، به این معنا که انسان هرچه هست دارای وجدانی ساختهشده است که [به موجب آن] از کارهای خوب لذت می‌برد و از کارهای بد تنفّر دارد و کار خوب را نه به دلیل منفعت مادی بلکه برای آنکه از کار خوب لذت می‌برد انجام می‌دهد. بنابراین لذات انسان منحصر و محدود به لذات مادی نیست، بلکه انسان لذات معنوی هم دارد، همچنان که از علم لذت می‌برد و حال آنکه مشت پرکن نیست، یا مطالعه تاریخ و اطلاع از اوضاع گذشته عالم و یا جغرافیا و مطالعه درباره دریاها و اعماق آنها [برای او لذت‌بخش است] در صورتی که صددرصد می‌داند اطلاعات او در این موارد هیچ‌گونه استفاده‌ای ندارد و یک پول بر درآمدش نمی‌افزاید، ولی از این آگاهی لذت می‌برد. بالاخره انسان طوری آفریده شده که از آگاهی لذت می‌برد، از اخلاقیات لذت می‌برد، بدون اینکه هیچ منفعت مادی کسب کند؛ چون انسان کار را برای لذت انجام می‌دهد، منتها یا لذت مادی و یا لذت معنوی.

اپیکور که از فلاسفه قدیم یونان است طرفدار لذت است (اصالت لذت) منتها با تعبیر معروفی که از مکتب او می‌کنند، می‌گویند او طرفدار «دم غنیمتی» است که از زبان خیام هم می‌گویند و مقصود همان عیّاشی