هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧ - ریشه اخلاق فردی و اجتماعی

محال است که از انسان سر بزند. هر کاری که ما عبث می‌نامیم، از نظر مبدأ فکری و عقلانی عبث است والاّ از نظر مبدأ دیگری که فعل از آن ناحیه صادر می‌شود عبث نیست و به واسطه آن مثلا قوه خیال که محرک است، به هدفی می‌رسد. قوه خیال به هدف خود می‌رسد ولی قوه عاقله به هدفی نمی‌رسد.

در امور مادی[١] جای بحث نیست که چیزی که برای من و ادامه حیات من مفید است چون من بالذات به حیات خود علاقه‌مند هستم و این علاقه، غریزی من است، طبعا به سوی آن کشیده می‌شوم و برای من ارزش دارد (اگرچه اصطلاح «ارزش» را در مادیات نمی‌آورند، ولی ارزش به معنای اعم در مادیات هم هست). پس یک طبیب برای من ارزش دارد، چون بیماریها را از من دور می‌کند. دوا برای ما ارزش دارد. غذا که بدل ما یتحلّل بدن ما خواهد بود ارزش دارد.

بعد می‌رسیم به امور معنوی که ما بازاء مادی ندارد و مشت پر کن نیست. مثلا خیر رساندن به دیگران که منفعت مادی برای انسان ندارد و در مفهوم کلی، خدمت به جامعه و نسل آینده و... چگونه است؟ انسان در یک مؤسسه فرهنگی تلاش فوق‌العاده و پرنشاطی می‌کند به حساب اینکه به نسل آینده این مردم خدمت می‌کند، ولی به حال شخص


[١]. امور مادی یعنی آنچه جسمانی است و به کار جسم می‌خورد، یا از باب اینکه خودش جسم است مانند غذا و یا خودش جسم نیست ولی اصلاح جسم ما وابسته به آن است مانند ورزش. انسان به سلامت تنش اهمیت می‌دهد؛ ورزش هم چون موجب سلامتی آن است برایش ارزش دارد.