هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٦

در این صورت مسئله عبادت تقریبا برمی‌گردد به مسئله حقیقت؛ خودش «حق‌پرستی» است و خود پرستش برای انسان اساسا موضوعیت دارد:

ما عَبَدْتُکَ خَوْفاً مِنْ نارِکَ وَ لا طَمَعاً فی جَنَّتِکَ بَلْ وَجَدْتُکَ اَهْلاً لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُکَ.

اینجاست که عبادت خیلی اوج می‌گیرد. یعنی از زمین تا آسمان فرق دارد: آن عبادتی که خدا و عبادت وسیله‌ای برای مشتهیات حیوانی انسان ولو در جهان دیگر قرار بگیرد کجا، و عبادتی که خودش پرستشی باشد که برای انسان اصالت دارد کجا !

پس نظریه عبادت بالاخره منتهی می‌شود به اینکه مراتب دارد. و در این حال، عبادت برای مشتهیات حیوانی آخرت نسبت به عبادت نکردن و چسبیدن به مادیات، مسلّم کمال است چون حداقل انسان خدا را واسطه کرده است آن هم برای امر باقی، و این خیلی کمال است نسبت به هواپرستی و نفس‌پرستی. ولی تفاوت این عبادت با آن درجه از عبادت که در اوج است از زمین تا آسمان است.

پس اگر گفته‌اند: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدونِ» و از طرفی گفته‌اند عبادت مراتب دارد؛ معلوم است هدف اصلی مرتبه پایین عبادت نیست بلکه مرتبه عالی آن است، و هر که بدانجا نرسید، برای او این مرتبه پایین‌تر، از هیچ بهتر است.

در تفسیر ابن‌ عباس آمده است: لِیَعبُدونِ اَیْ لِیَعْرِفونِ (لیعبدونِ یعنی