هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦ - ریشه اخلاق فردی و اجتماعی
طبیعتاند؛ ولی لذتهای معنوی چطور؟
این که من مثلا از نان خوردن فلان بچه یتیم لذت میبرم چه ربطی به من دارد؟ او خود لذت ببرد چرا من لذت ببرم؟ این لذت در این صورت چیزی است شبیه لغو و پوچ، یعنی حکمت و علتی در وجود من ندارد و بیدلیل است.
ولی اگر بگوییم یک نوع همبستگی در نظام عالم هست و خلقت روی حکمت کار میکند، میان من و سایر افراد یک وابستگی در متن خلقت هست و همه عضو یک پیکریم، آنوقت من که دنبال این لذت میروم، به دنبال امر پوچ و بیهدف از سوی خود نمیروم، دنبال یک اصل متقن در خلقت میروم.
اما اگر این لذت تصادفی باشد و تصادفا من طوری ساخته شدهام که از رسیدن خیر به دیگران لذت میبرم، گو اینکه این لذت برای من هیچ فلسفهای ندارد، در این صورت باز آخرش کار به پوچی و بیهدفی میکشد؛ یعنی طبیعت از کار خود هدفی نداشته و کار لغوی انجام داده است و من دارم دنبال آن کار لغو طبیعت میروم و فیالمثل خود را به عنوان سرباز برای دفاع از مردم به خاطر لذتی که میبرم فدا میکنم، اما خود لذت چیست؟ نمیدانم، بلکه اینچنین ساخته شدهام (مانند اینکه انسان گاه شش انگشتی ساخته میشود). در این صورت طبیعت کار پوچی انجام میدهد و کار من هم پوچ است و این دیگر ارزش و هدف نیست. این که هدف من بر اساس لذتی است که به غلط در من گذاشته شده است و آنچه هدف من در آن است [یعنی طبیعت] خود بیهدف