هدف زندگی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤ - ریشه اخلاق فردی و اجتماعی

کند، تا آنجا که انسان حتی حاضر به کشته شدن به خاطر آن لذتهای معنوی باشد.

اصولا اگر انسان فقط به خاطر لذت، ولو لذت معنوی، کاری بکند فقط تا مرز کشته شدن است، تا مرز زندان رفتن‌های متوالی است. یعنی اینها (امور اخلاقی مانند زیبا دوستی) در این حدود به شکل امور تفنّنی و فانتزی درست است، اما به شکل نیازهای عمیق بشری که در مکتب لازم است تا افرادِ پایبند به مکتب به خاطر این ارزشهای معنوی «پاکبازی» و «سربازی» کنند صحیح نیست؛ چنانکه در دنیا هیچ کس حاضر نیست به خاطر بقا و دوام گلهای خانه‌اش خود را به کشتن دهد، زیرا گل را برای استفاده و لذت خود از آن می‌خواهد نه برعکس. یا مثلا در مورد کمک کردن اگر این این طور فکر کند که چون در هنگام کمک کردن از آن لذت می‌برم به خاطر آن لذت این کار را می‌کنم و پایبند بودنش به اخلاق همین اندازه باشد، هرگز خود را برای چنین لذتی به کشتن نمی‌دهد زیرا معنا ندارد.

پس درست است که انسان در عمق وجدان خود از کارهای خیر و عمومی لذت می‌برد (و قرآن مجید هم این وجدان را قبول دارد) اما این مقدار وجدان برای پایه و مایه یک مکتب قرار گرفتن کافی نیست، یعنی نیاز مکتب به ایمان به معنویات در یک حد خیلی بالاتر و بهتری است. لذا اگر کسی مثلا بگوید: امام حسین علیه‌السلام به کربلا رفت و خود و جوانانش را به کشتن داد و اهل بیتش را به اسارت داد زیرا وجدانش از خدمت به خلق خدا لذت می‌برد، این درست نیست، زیرا لذت در پایان