آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١ - تاریخچه منافقین مدینه و شأن نزول این سوره
این مردها و مرکبها ذلّه [١] شدند که نوشتهاند همین قدر که دستور داد پایین بیایند هر کس که پایین آمد [نقش بر زمین شد.]
سیره نویسها و همان اصحاب نقل کردهاند که پیغمبر عمداً این کار را کرد.
فهمید که الآن این قضیه حرفش در میان اصحاب بازگو میشود، او یک چیز میگوید این یک چیز میگوید، بسا هست او یک طرف را میگیرد این یک طرف را میگیرد، یک عده میگویند عبداللَّه بن ابی چنین کاری کرده یک عده میگویند او چنین کاری نکرده، همینها بعد سبب لجبازیها و اختلاف میشود. خواست به آنها مجال حرف زدن و فکر کردن در این موضوع ندهد تا قضیه حل شود. حدود بیست و چهار ساعت یکسره حرکت کرد تا رسید به محلی که باز هم به مدینه نزدیک بود، که تا دستور داد پایین بیایید همین جور همه افتادند و هنوز سرشان به زمین نرسیده بود خوابشان برد. در همین حال بود که این سوره نازل شد و نظر زید بن ارقم را تأیید کرد.
از آن طرف، عبداللَّه بن عبداللَّه بن ابی یعنی پسر همین عبداللَّه که یک مرد مسلمان قویالایمانی بود آمد گفت: یا رسول اللَّه من شنیدهام پدرم چنین حرفی گفتهاگر پدرم مستحق کشتن است و تو فرمان قتلش را میدهی، به خودم بده. بعد گفت: یا رسول اللَّه همه میدانند، تمام آشنایان میدانند که من از نظر عاطفه پدر و مادری کسری ندارم، بر عکس هیچ کس به اندازه من پدر دوست نیست، من پدرم را به حساب عاطفه پدری فوقالعاده دوست دارم (این را صریح گفت) ولی اگر شما فرمان بدهید بکشم میکشمش. دلم هم نمیخواهد کس دیگر بکشد برای اینکه پدرم را خیلی دوست دارم، میترسم یک مؤمنی او را بکشد،
[١]. [بسیار خسته]