آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨ - نظر اهل سنت درباره منافقین صدر اسلام
اتفاق کرده بودند که او را به عنوان ریاست و حتی پادشاهی [١] و به عنوان مَلِک برای خودشان انتخاب کنند که در همین قصه بنیالمصطلق که اینجا به آن میرسیم یکی از آنها وقتی میآید حضور حضرت رسول معذرتخواهی کند عرض میکند: یا رسولَ اللَّه با این مدارا کن، این خیلی عقده دارد برای اینکه قبل از آمدن شما توافقی شده بود که ما این را به ریاست انتخاب کنیم و حتی مقدمات تاجگذاریاش فراهم شده بود، در تهیه آن جواهراتی که به تاج میزنند بودیم که با پیدایش اسلام بکلی همه اینها از بین رفت.
عبداللَّه بن ابی اتباع زیادی داشت. عرب هم که عصبیت قبیلهای در او خیلی اثر دارد یعنی اگر یک کسی رئیس یک قبیله شد، دیگر اتباع کورکورانه [از او پیروی میکنند.] گویی یک سنتی است و نمیتوانند مخالفت کنند. عبداللَّه بن ابی رأس و رئیس منافقین بود و عده زیاد دیگری هم مثل او بودند. آن موج که در مدینه پیدا شد، اوس و خزرج و قبائل دیگر و نزدیکان اینها راهی برای خودشان نمیدیدند و چارهای ندیدند جز اینکه اینها هم اظهار اسلام و تظاهر به اسلام بکنند. ولی اینها در باطن نه تنها مسلمان نبودند، بلکه گروه و حزبی بودند که کوشش و فعالیت میکردند که از درون و داخل، اسلام را به اصطلاح منفجر کنند. با اینکه در ظاهر میآمدند در مسجد شرکت میکردند، در نماز جماعت شرکت میکردند، حتی زکات مالشان رامیدادند و در جنگها احیاناً همراه مسلمین شرکت میکردند ولی همیشه مردمی بودند فرصتطلب، گاهی که موقعیت را تشخیص میدادند و مواردی اتفاق میافتاد که
[١]. پادشاهی به شکل ملوک الطوایفی، چون جزیرة العرب در مجموعِ خودش حکومتی نداشت