آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦ - آیا مرگ امری مورد آرزوست؟
چنین مکاتبی مخصوصاً در دنیای قدیم وجود داشته است. مانی [١] این مدعی پیغمبری معروف که ضمناً انسان نابغهای هم بوده است چنین فلسفهای داشت. او بر
اساس همین فکر و فلسفه، مرگ را برای هر کس فی حد ذاته امری مطلوب میدانست.
در این مکتب برای هر فردی بدون استثنا مرگ باید یک امر آرزویی باشد، چرا که این فرد و آن فرد ندارد، همه روحهای مردم مرغهای در قفس است و زندانیهای در زندان.
این مکتب بر اساس دو اصل است: یکی جاودانگی روح و دیگر اینکه روح انسان قبل از اینکه به این دنیا بیاید یک موجود ساخته و پرداخته کاملی بوده و در این دنیا نقص پیدا کرده و بازگشت او بازگشت به کمال اول است.
مکتب دیگری که درست نقطه مقابل این مکتب است و مکتبی مادی است میگوید حیات و زندگی در همین دنیا شروع میشود و به همین دنیا هم پایان میپذیرد؛ مرگ نیستی است و حیات، هستی. هستی بر نیستی و بود بر نبود در هر شکلی ترجیح دارد؛ زندگی به هر شکلی بر مرگ به هر شکلی ترجیح دارد. اصلًا «بود» نمیتواند از «نبود» کمتر باشد و نیستی نمیتواند بر هستی ترجیح داشته باشد. مرگ در مکتب مانی ارزش صددرصد مثبت داشت و در این مکتب ارزش صددرصد منفی دارد. پهلوان را زنده خوش است؛ پهلوان باید زنده بماند. اصل اول
[١]. او در ایران قدیم مذهبی آورد که ثابت شده است ریشههایی در مذاهب مختلف دارد و ریشهتعلیماتش بیشتر در مسیحیت است ولی پوشش ظاهریاش از مذهب زرتشتی است و در چندین مذهب دیگر هم ریشه داشته است.
میگویند پادشاهی که مانی را کشت به او گفت من تو را به حکم فلسفه خودت الآن باید اعدام کنم و هیچ خدمتی به تو بالاتر از این نیست که تو را از این زندان بدن آزاد کنم. من قصد سوئی ندارم، فقط میخواهم روحت را از زندان بدنت آزاد کنم!