آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨ - مباحثات حضرت رضا علیه السلام
را که همان هیربد، عالم بزرگ مجوسی و زردشتی است دعوت کرد، از متکلمین غیرشیعه دعوت کرد، و حتی کسانی رادعوت کرد که اصلًا منکر خدا بودند، دهری و به قول امروزیها مادی و ماتریالیست بودند.[مأمون] اوّل آنها را دعوت کرد و از حضرت رضا علیه السلام دعوت نکرد. به آنها گفت: من میل دارم جلسهای تشکیل بدهم و شما با پسرعموی ما که از مدینه آمده است مباحثه کنید. آیا حاضرید؟ گفتند: بله، ما حاضریم. گفت: پس فلان وقت صبح زود بینالطلوعین شما را دعوت میکنم به اینجا بیایید. بعد فرستاد خدمت حضرت رضا علیه السلام. چون مأمون آدم زرنگی بود دیگر به حضرت رضا علیه السلام به صورت امر نگفت. پیغام فرستاد که چنین چیزی در نظر است، اگر مصلحت میدانید در این مجلس شرکت بفرمایید. حضرت به حامل پیام فرمود: به مأمون سلام برسان و بگو من فردا صبح میآیم.
مردی به نام نوفلی که راوی این قضایاست میگوید: حضرت به من فرمود: تو در این قضیه چه میبینی؟ گفتم: حقیقت این است که من مصلحت نمیبینم، برای اینکه اینها مردمی نیستند که روی حق و حقیقت بخواهند حرف بزنند، اینها آسمان ریسمان میکنند، جدل میکنند. این اصحاب کلام و جدل مثل علما نیستند که هدفشان حقیقت باشد، اینها اهل مجادله هستند و حرفی میزنند که طرف را هو کنند و خلاصه هوچی هستند. جلسه، جلسه هوچیگری و مغالطهکاری خواهد شد؛ من مصلحت نمیبینم. حضرت تبسمی کردند و فرمودند:«افَتَخافُ انْ یقْطَعوا عَلَی حُجَّتی» میترسی من آنجا دربمانم؟ «قُلْتُ: لا وَاللَّهِ ما خِفْتُ عَلَیک قَطُّ» نه، من اصلًا نمیترسم، امیدوارم خداوند شما را پیروز کند، ولی خواستم بگویم که اینها اینطور هستند. بعد حضرت فرمود به نظر تو مأمون از این کار چه منظوری دارد؟ و خودشان فرمودند: مأمون بعد