آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦ - آفرینش به حق بپا شده است
خودش خیر مطلق است.حال کسی را فرض کنید که با منطق آخرتی محض بخواهد صحبت کند.میگوید فلانکار را میکنم برای اینکه خدا دستور داده است و اگر دستور خدا را اطاعت کنم خدا از من راضی است. اگر اطاعت کردیم و خدا راضی شد بعدش چه میشود؟ بعد که خدا راضی شود سعادت دارین (دنیا و آخرت) را به دنبال دارد.
فرض کنیم به سعادت دارین نائل شدیم بعدش چه؟ میگوید: دیگر «بعد» ندارد، مگر سعادت هم باید بعد داشته باشد؟ مگر انسان سعادت دارین را که داشت باز آن را هم باید برای امر دیگری بخواهد؟
این است که هر منطقی را که شما دنبال کنید به جایی میرسد که دیگر آنجا خود بشر میایستد، اما نه از باب اینکه راه ندارد که جلو برود، بلکه از باب اینکه به نهایت رسیده است.
نقطه مقابل، کار پوچ است؛ کاری که همان قدم اولش لنگ میزند. مثالهای متعارفی در این مورد ذکر میکنند. معمولًا اغلب اشخاص این نوع اعتیادها را دارند:
یکی عادتش این است که با انگشترش بازی میکند، دیگری عادتش این است که با تسبیحش بازی میکند و سومی با ریشش بازی میکند. میپرسیم برای چه با ریشت بازی میکنی؟ میگوید الکی. این «الکی» یعنی پوچ، بیهوده. این قبیل کارهااز همان قدم اول «برای» ندارد تا به قدم دوم برسد. کاری است که فقط همان کار است و برای هیچ انجام شده است، کاری است غیرحکیمانه، غیرعاقلانه. اگر انسان کاری انجام دهد که اگر از او بپرسند برای چه چنین میکنی، «برای» نداشته باشد، این کار را میگوییم پوچ، باطل.
برمیگردیم به کارهای بامعنا و غیرپوچ. آنجا که در آخر، امری مثل سعادت فرد مطرح میشود معنایش این است که این امر یک کمال است.