خيمه عفاف - کریمی، حسین - الصفحة ٤٧
خلافت خود بر اثر جريانى كه براى او رخ داد آن را تحريم نمود.
داستان از اين قرار است: روزى خليفه به منزل خواهرش مى رود، مى فهمد كه خواهرش مشغول غسل است، از او مى پرسد با اين كه شوهر ندارى وايام پايانى عادت زنانه تو هم نيست براى چه غسل مى كنى، وى گفت: متعه شده ام واز اين راه گرفتار جنابت گشته وغسل مى كنم، خليفه از اين ماجرا خوشش نيامد به منبر رفته مردم را جمع مى كند ومى گويد: " متعتان محللتان كانتا في عهد رسول الله وانا احرمهما واعاقب عليهما متعة النساء ومتعة الحج " [١] از آن زمان جمهور تابعين خليفه، از ترس مجازات وى آن را بر خود حرام مى كنند، ولى جمع كثيرى از صحابه و تابعين زير بار بدعت خليفه نرفته و هم چنان بر جواز ومشروعيت متعه باقى مى مانند.
[٢] علامه حلى علامه حلى (حسن بن يوسف بن مطهر) مى نويسد: عمر اولين كسى است كهنكاح متعة را تحريم نمود ومذاهب اربعه آن را از او پذيرفتند.
[٣] واز محمد بن حبيب بخترى نقل كرده كه شش تن از صحابه وشش تن از تابعين فتوا به اباحه متعه نساء داده اند.
[١]كتاب النقض عبد الجليل رازى ص ٦٠١ در حديثى كه علامه مجلسى در بحار آورده " خليفه فرزندى در دامان خواهر خود ديد ".
[٢]مرحوم طبرسى در تفسير مجمع البيان در تفسير آيه ٢٤ سوره نساء، وفخر رازى وزمخشرى در تفسير آيه مذكور بر اين امر تصريح كرده اند.
[٣]نهج الحق، ص ٢٨١.