خيمه عفاف

خيمه عفاف - کریمی، حسین - الصفحة ١٣٥

كارد سر او را از بدن جدا كرد ومن كه خوشحال، شاهد صحنه بودم به آنان گفتم زود از صحنه خارج شويد.

بعد از رفتن آنها پياده شدم و اتوبوسى را متوقف كردم وبا داد وفرياد به سرنشينان آن گفتم سه نفر نقاب زده آمدند وشوهرم را كشتند.

جريان به پاسگاه كشيد وبعد هم براى شوهرم سياه پوش شدم ومجالس ترحيم گرفتم ودر اين مدت (هفت ماه) با قاتل رابطهء نامشروع به طور آزاد داشتيم.

از او سؤال كردم: آيا در زندگى با شوهرت اختلاف داشتيد؟ جواب داد: هرگز اختلافى نداشتم.

شوهرم مردى مهربان ومؤدب بود وحتى مهمان بدون اجازه من نمى آورد ودر مدت دوازده سال كه با هم زندگى كرديم يك مرتبه هم با من به درشتى سخن نگفت، حقوق ماهيانه اش را در اختيار من قرار مى داد، من را بسيار دوست مى داشت وهيچ گونه كمبودى از نظر جمال وكمال در وى نبود.

از وى سؤال كردم: پس چرا به چنين جنايتى اقدام كردى؟ جواب داد: پاسخى براى اين سؤال ندارم، خودم هم نمى دانم چرا سر از اين وادى در آوردم و الان تحت فشار وجدانم قرار دارم كه چرا بعد از دوازده سال زندگى با داشتن يك دختر هشت ساله وآن همه محبتى كه از شوهرم ديدم به چنين روزى گرفتار شده ام.

دادگاه كيفرى يك قم قاتل را كه مردى مجرد بود به عنوان حد عمل منافى عفت، صد ضربه شلاق زد وبه عنوان قصاص وى را اعدام نمود وهمسر مقتول را به عنوان حد شرعى به سنگسار نمودن محكوم نمود.

حكم صادره در باره آنان به اجرا در آمد وآن شخص كه دست هاى مقتول را گرفته بود به حبس ابد وديگرى كه نگهبانى مى كرد طبق متون فقهى به كور شدن چشم محكوم شد.

ملاحظه مى فرمائيد كه از يك خلوت با نامحرم وبرخورد دست آنان به همچه جنايات هولناكى پديد آمد و سر انجام براى لذت چند روزه به مجازات هاى