خيمه عفاف - کریمی، حسین - الصفحة ١٤٧
شد واز ميان راه دست حبابه را گرفت وبه كاخ عياشى مراجعت كرد [١].
٢ - داستانى از وليد بن يزيد بن عبد الملك بعد از يزيد بن عبد الملك، فرزندش وليد به خلافت رسيد.
از كتاب " مروج الذهب " مسعودى نقل شده است كه روزى ابن عايشه (يكى از خوانندگان معروف اموى) نزد وليد آمد وبراى او چند شعر با آهنگ غنا ودلربا خواند.
وليد به وجد آمد او را وادار كرد دو مرتبهء آن اشعار را با همان آهنگ تكرار كند، سر انجام آن چنان در روحيهء وليد اثر گذاشت كه از خود بى خود ومست ولا يعقل گرديد و چون ديوانگان از جا حركت كرد واز سر تا سينهء خواننده واز سينه تا اسافل اعضاى او را بوسيد وتمام لباس هاى خود را از تن در آورد وبه او بخشيد وخود لختمادرزاد در انظار عموم ايستاد تا براى او لباس آوردند [٢].
٣ - داستانى از هارون الرشيد جرجى زيدان مى نويسد: خواننده معروف دربار هارون الرشيد بنام " اسماعيل بن صالح " زمانى نزد هارون حاضر گرديد وبا خواندن چند شعر آن چنان خليفه را از خود بى خودنمود كه فورا فرمانروايى كشور مصر را به آن خواننده واگذار كرد و بدينسان سرنوشت يك كشور اسلامى را فداى دلباختگى وعياشى خود نمود [٣].
[١]جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمهء ص ٦٧.
[٢]تتمه المنتهى ص ٩١.
[٣]جرجى زيدان، همان.