خيمه عفاف - کریمی، حسین - الصفحة ١٣٤
دستم به دست راننده خورد.
جرقه اى شهوت انگيز در دلم شعله كشيد، قرار شد راننده صبر كند ومرا برگرداند، در مراجعت جو خلوت، توأم با سابقه قبلى ما را گرفتار مذاكرات نامشروع نمود، سر انجام با هم دوست شديم وقرار بر اين شد كه روزها بعد از ساعاتى كه شوهرم به محل كار خود مى رود به منزل من بيايد، اين قرار عملى شد وبه مدت دو سال با هم رابطه داشتيم ومتجاوز از صدبار عمل منافى عفت انجام داديم وچون شوهرم را مزاحم ديديم: بارها پيشنهاد كشتن او را به رفيقم دادم تا بعد از كشتن او با هم ازدواج رسمى كنيم.
چند بار نقشهء قتل او را ريختيم عملى نشد تا اين كه براى آخرين بار كه شبانه عازم تهران بوديم، او را تحريك كردم كه دنبال ما حركت كند ويكى دو نفر را با خود همدست كند وهمراه بياورد.
ووقتى دستمال هاى كاغذى مچاله شده را از شيشهء اتومبيل بيرون انداختم مهيا شوند.
در آن هنگام ماشين را به بهانهء دل درد متوقف مى كنم.
آنها پياده شوند و شوهرم را بكشند.
وى مصمم شد كه به دستور من عمل كند.
طبق برنامه اى كه گفته شد با كمى فاصله دنبال ما حركت كردند، به بهانهء دل درد، شوهرم را در پاركينگ متوقف كردم.
بلا فاصله اتومبيل قاتل، پشت سر ما ايستاد، وى با دو نفر از همدستانش با چهره نقاب زده پياده شدند، يكى از دوستان قاتل همسرم براى رد گم كردن وعادى جلوه دادن امر، فلاكس آب را روى كاپوت ماشين گذاشت وكنار آن ايستاد وماجرا را تماشا مى كرد، قاتل با فشار به دستگيره از درب عقب با يكى ديگر از همدستانش وارد اتومبيل شد، وشوهرم را به طرف عقب اتومبيل كشيدند.
شوهرم خيال مى كرد براى بردن مال اقدام به اين كار كرده اند، پيشنهاد كرد كه سويچ اتومبيل را مى دهم به من وهمسرم كارى نداشته باشيد، اتومبيل را با آنچه دارمببريد آنها اعتنا نكردند رفيق قاتل دستهاى شوهرم را به طرف عقب كشيد وقاتل با