درسهائي از نهج البلاغه - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ١٤٩ -           تحميل و فشار طاغوت
است نه تدبيرى از سرپيچى مى توانستند كرد و نه راهى براى دفاع داشتند .
اينكه گفته مى شود فراعته آنان را بنده خود گردانيده اند , نه به اين مفهوم است كه آنان غلامان خانه زاد آنان بوده اند , بلكه بندگى عبوديت به معناى تحصيل اطاعت است . آنكس كه اجبارا بايد از كسى ديگر خواه ناخواه اطاعت كند . عبادت غير خدا و مطيع غير خدا شدن . البته گاهى غير از خدا , از خدا حرف مى زند , اگر تسليم او شدند در حقيقت تسليم خدا شده اند , اما وقتى غير خدا از خود نفس خود مى گويد , اگر در اين صورت تسليم او شدند تسليم غير خدا نشده اند , لذا در روايت آمده است .
من اصغى الى ناطق فقد عبده فان كان ينطق الناطق عن الله فقد عبدالله و ان كان ينطق عن لسان ابليس فقد عبدالابليس .
آنكس كه به سخن گوينده اى گوش فرا دهد او را پرستيده است . اگر گوينده از خدا سخن مى گفت شنونده خدا را پرستيده و اگر گوينده از زبان ابليس سخن مى گفت شنونده شيطان را پرستيده است . ابليس چيزى خارج از وجود انسان نيست , گاهى نفس انسان شيطان است , هواى انسان , و . . .
بنابراين كسانى را كه فراعنه آنها را عبيد خود كرده بودند . يعنى اطاعت و فرمانبرى خود را بر آنان تحميل مى كردند .
و راهى هم به دفاع ( از خود و حيثيت انسانى خود ) نداشتند و نمى جستند و نمى يافتند . اين وضعيت يك امت است كه با قدرت مسلط طاغوتى با رنج دست به گريبان است . پيروان انبياء و طرف داران آنها و مومنان و گروندگان بدانان - اين وضعشان قبل از پيروزى .