درسهائي از نهج البلاغه - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ١٠٠ -           پرسش و پاسخ
خدا بخدائى مى گيرند . فكرى را , مغزى را , بعنوان راهنما , انسانى را به عنوان حاكم , سنتها و شيوه هاى غلطى را به عنوان دستور العمل زندگى , قبول مى كنند و جاى خالى خدا را با جهالتها , طاغوتها , و ندانستنيها پر مى كنند . ( البته مسلم است كه اينها از نظر ما رقيب هستند و خداوند رقيب واقعى ندارد ) .
وقتى مردم مصر , سرنوشت خودشان را دست فرعون يا انور سادات مى دهند ( فرعون انور سادات هر دو يكى هستند , يعنى فرعون همان انور سادات است و بعكس . خيال نشود فرعون شاخ داشته و . . . يا كارهاى غير طبيعى مى كرده است ) وقتى مردم سر رشته امور را به انور سادات دادند , براى خدا رقيب گرفته اند . و اتخذو الانداد معه .
ج - و احتالتهم الشياطين عن معرفته .
شياطين انسانها را از معرفت و شناخت خدا هم دور نگاه داشتند . چون حق خدا در اين جامعه ناشناخته مانده , شيطانها هم آن فراغ و خدائى را كه در ذهن و روح انسان , ( از خدا ناشناسى ) بوجود مى آيد , خلاء را بيك گونه پر كرده اند . و اين ظلم بزرگترى است .
گاهى انسان چيزى را ندارد و ميداند كه ندارد , اما درد بزرگتر آن است كه انسان چيزى ندارد و نمى داند كه ندارد , زيرا جاى آن با چيز ديگر پر شده است . عطش انسان با آب گل آلود , فرو نشانده شده است ( و اين بزرگترين ظلمى است كه در حق انسان مى شود , عطش خدا جوئى و خدا خواهى او بنحوى فرو نشانده شود نا آگاهى تحميلى بر انسان ) .
( بعد خواهيم ديد كه پيغمبران همه اين كارها را جبران مى كنند .