اعتبار زيارت عاشورا - كريمى، حسين - الصفحة ٢٣ - ب) حكم فقهى لعن
به نحو صحيح انجام گيرد، فاعل
او استحقاق ثواب دارد و ملاك صحت آن اين است كه لعن از روى ميل نفسانى نبوده و شخص ملعون از نظر خداوند استحقاق لعن را نيز داشته باشد. آرى، اگر نزد خداوند، لعن برخى جايز نمىبود، هرگز آن را از معالم شرع قرار نمىداد و در قرآن بهصورت مكرّر از آن ياد نمىكرد و نمىفرمود: وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ، [١] زيرا مراد از كلمه «لعنه» آن است كه ديگران را امر به لعن مىفرمايد و اگر مراد هم اين نباشد بايد گفت، از اين آيه شريفه استفاده مىشود كه ما نيز مىتوانيم و بلكه بايد لعن نماييم، چرا كه خداوند آنان را لعن فرموده است. و آيا مىتوان گفت كه خداوند انسانى را لعن فرموده اما بر ديگران لعنت فرستادن بر او جايز نيست؟! چنين مطلبى را عقل اجازه نمىدهد.
سپس آورده است كه آيا جوينى نمىداند كه خداوند به ولايت و محبت دوستان خود و دشمنى دشمنان خويش امر فرموده است؟! آيا نمىداند همانطورىكه از تولّى سؤال مىكند، از تبرّى نيز مىپرسد؟ او بايد بداند: نتيجه دوستى با دشمن خدا، خروج از ولايت خداوند است و اگر مودّت با آنان باطل باشد به ناچار، ضرورت برائت و دشمنى با آنان ثابت است، چرا كه اجماع مسلمين
بر آن است كه بين مودت و برائت، شق سوم و واسطه سومى وجود ندارد.
٥- اينكه جوينى گفته است به جاى لعن، سفارش به استغفار كرده است؛ بايد در جواب او گفت: بر طبق مبانى قرآنى در موارد وجوب لعن، استغفار بىفايده است، چرا كه چنين شخصى ترك واجب كرده
[١]- نساء: ٩٣.