اعتبار زيارت عاشورا - كريمى، حسين - الصفحة ٥٨ - الف) ثمرات برزخى خواندن زيارت عاشورا
- ميان قبر و لحد من و بدن من در اذيت است بگو بيايد و قبر و لحد مرا تعمير كند». دخترش به سيد عرض كرد، سيد از ترس حضرات اهل تسنن بخواب اثرى مترتب ننمود.
شب دوم دختر وسطى سيد همين خواب را ديد و باز به پدر گفت ترتيب اثرى نداد. شب سوم دختر كوچكتر سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت ايضاً ترتيب اثرى نداد. شب چهارم خود سيد، مخدره رقيه را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمود كه «چرا والى را خبردار نكردى». سيد بيدار شد صبح رفت نزد والى شام و خوابش را براى والى شام نقل كرد. والى امر كرد علما و صلحاى شام از سنى و شيعه بروند غسل كنند و لباسهاى نظيف در بركنند به دست هركس قفل درب حرم باز شد همان كس برود و قبر مقدسه او را نبش كند و جسد مطهره را بيرون بياورد تا قبر مطهر را تعمير كنند. بزرگان و صلحا از شيعه وسنى در كمال آداب غسل كردند و لباس نظيف در بر كردند قفل به دست هيچ يك باز نشد مگر به دست مرحوم سيد. بعد كه ميان حرم مشرف شدند، كلنگ هيچ يك به زمين اثر نكرد مگر كلنگ سيد ابراهيم، سپس حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند ديدند بدن نازنين مخدره ميان لحد و كفن آن مخدره مكرمه صحيح و سالم است، ليكن آب زيادى ميان لحد جمع شده پس سيد بدن شريف مخدره را از ميان لحد بيرون آورد و روى زانوى خود نهاد و سه روز به همين روش بالاى زانوى خود نگه داشت و متصل گريه مىكرد تا آن كه لحد مخدره را از بنياد تعمير كردند. اوقات نماز كه مىشد سيد بدن مخدره را بالاى شيئى نظيف مىگذاشت بعد از فراغ باز بر مىداشت و بر زانو مىنهاد تا آنكه از تعمير قبر فارغ شدند، سيد بدن مخدره را دفن كرد و از معجزه اين مخدره در اين سه روز سيد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج به آب و نه محتاج به تجديد وضو بعد كه خواست مخدره را دفن كند سيد دعا كرد خداوند پسرى به او مرحمت نمايد، دعاى سيد مستجاب شد و در اين سن پيرى خداوند به او پسر مرحمت فرمود مسمى به سيد مصطفى.
والى شام تفصيل واقعه را به سلطان عبد الحميد نوشت او هم توليت زينبيه و مرقد شريف رقيه و مرقد شريف ام كلثوم و سكينه را به او واگذار كرد.
نگارنده گويد: اين قضيه را تكميلى است در كتاب معجزات و كرامات ائمه اطهار از سيد ميرزا هادى حسينى خراسانى از علماى معروف كه در ذيل ميآيد:
وى گفته يكى از بستگان ما از بام خانه پايين مىآمد، كه در بين راه دست او را گزندهاى گزيد. تدريجاً درد شديد شد به حدى كه طاقت بر تحمل نداشت. در كربلا سادات شامى در دفع سموم معروفاند. وارد خانه ايشان شديم. جوانى به نام سيد عبد الامير ما را در اطاق پذيرايى با احترام پذيرايى نمود. پرسيد كجا درد مىكند؟ جاى نيش را به او نشان داديم. فوراً انگشت خود را بر
موضع درد گذارد. مريض گفت گويا آتش از شانهام بهزير مىآيد. كم كم درد ساكن شد، سيد مذكورگفت: من نه دعايى و نه دوايى دارم، اين سرّى است در نسل ما و آن را از آبا و اجداد ارث مىبريم. هر سمى كه باشد زنبور يا عقرب يا مار اگر فوراً بياورند به آب دهان و انگشت گذاردن علاج مىكنيم. پرسيدم سرّ اين امر چيست؟ گفت جدّ ما سيد اسماعيل ساكن شام در دمشق بود. در زمانى كه آب به مرقد مطهر حضرت رقيه خاتون سلام الله عليها افتاد رفتند قبر را شكافتند احدى جرأت نكرد جلو برود و نتوانست نزديك شود و جثه مطهر آن معصومه مظلومه را بلند كند ولى جدّ ما كه پيرمردى عابد و زاهد بود آن جسد مطهر را بهروى دست گرفت. فوراً تعمير لازم را كردند سپس دفن نمودند. از بركت آن معصومه در دست جد ما اين اثر ماند و به ما به ميراث رسيده است.