سلفى گرى در آيينه تاريخ

سلفى گرى در آيينه تاريخ - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٣

حجربن عدى در چنگال دژخيمان معاويه

زياد بن أبيه، از طرف معاويه به استاندارى كوفه و بصره منصوب شد. او در نخستين خطبه خود ماجراى عثمان را پيش كشيد و از قاتلان او بدگويى كرد. حجر، بى درنگ به پاخاست و به زياد، اعتراض كرد و زياد او را به دارالأماره احضار كرد و از او خواست تا از طرفداراى على(عليه السلام) دست بردارد. سرانجام، حجر را با هفت تن از ياران او دستگير كرد و با پرونده سازى و جمع امضا عليه حجر، او را روانه شام كرد تا خود با معاويه با توجه به محتويات پرونده، به زندگى او خاتمه دهد. معاويه و كارگزارانش گمان مى كردند كه حجربن عدى اسير و در زنجير، چون در يك قدمى مرگ است، از على(عليه السلام)تبرى مى جويد و تبرى او از على، شكستى براى طرفداران على(عليه السلام) خواهد بود. ولى او بر ولايت على(عليه السلام)پا برجاماند و سرانجام با هفت تن از يارانش در مرج عذرا به قتل رسيد.[١]

اين يك نمونه از جرائم معاويه است. او بسيارى از ياران على(عليه السلام) را بى خانمان كرد و از بين برد، تا آنجا كه حسين بن


[١] مروج الذهب، ج ٣، ص ٤; البدايه و النهايه، ج ٨، ص ٥٠; تاريخ يعقوبى، ج ٣، ص ٢١٩.