سلفى گرى در آيينه تاريخ

سلفى گرى در آيينه تاريخ - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٤

«از من. جز قرآن چيزى را ننويسيد و اگر نوشته ايد، آن را پاك كنيد».

تو گويى حديث پيامبر كه مضمون آن، وحى الهى است، از درهم و دينار كم ارزشتر است. قرآن، آشكارا دستور مى دهد كه اگر كسى به كسى وامى داد آن را بنويسد. و براى آن شاهدى تعيين كند، آنجا كه مى فرمايد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْن إِلَى أَجَل مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ).[١]

«اى افراد با ايمان! اگر به كسى وامى، تا مدت معينى داديد، آن را بنويسيد. و نويسنده اى به عدالت آن را به نگارش در آورد».

مسلّماً اين حديث و مانند آن، كه پيامبر فرمان محو احاديث خود را داده است، از احاديث دروغى است كه آن را به پيامبر بسته اند، زيرا آن وجود گرامى متجاوز از صد نامه و قرارداد و دعوتنامه به سران و مشايخ قبايل و ملوك نوشته است و همه آنها در دنيا منتشر بود، آيا پيامبر كسى را فرستاد كه آنها را محو و نابود كند؟

طبرى در تاريخ خود مى نويسد: عمربن خطاب هر گاه مسؤولى را به منطقه اى اعزام مى كرد، به او مى گفت:

«جرِّدوا القرآن و أقِلّوا الرواية عن محمّد(صلى الله عليه وآله) و أنا شريككم».(٢)


[١] بقره: ٢٨٢ . ٢ . تاريخ طبرى، ج٣، ص٢٧٣، چاپ اعلمى.