سلفى گرى در آيينه تاريخ - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٧
٤ . احمد بن تيميه(م٧٢٨)، احياگر سلفى گرى در قرن هشتم همين نظر را تأييد مى كند، آنجا كه مى نويسد: هرگاه شخصى، مانند «يزيد» و «عبدالملك» و «منصور دوانيقى» مسند خلافت را اشغال كرد، نبايد آنان را از اين مقام، پايين كشيد و با آنان جنگيد تا ديگرى جاى آنان بنشيند، زيرا ضرر اين كار، بيش از نفع آن است و غالب قيامهاى كه بر ضد خلفا انجام گرفته است، شرّ آن بيش از خير آن بوده است.[١]
اتفاقاً ديگر علماى اهل سنت كه با محدّثان در پاره اى از مسائل همسو نيستند، همين نظر را تأييد مى كنند. به عنوان نمونه به مدارك ياد شده در زير مراجعه بفرماييد.[٢]
چرخشى ١٨٠ درجه اى
محمدبن عبدالوهاب (م١٢٠٦) منادى سلفى گرى در قرن دوازدهم، پس از يك فترت و خاموشى، درست برخلاف نظريه «سلف صالح» فتوا داده است. او نه تنها خروج بر نظامهاى منحرف به نظر خودش را حرام نمى داند، بلكه در پرتو پيمانى كه با خاندان آل سعود بست، عملا با خلافت عثمانى جنگ مسلّحانه به راه انداخت و با اشراف مكّه و مدينه كه از طرف خلفاى عثمانى
[١] ابن تيميه، منهاج السنة، ٤/٥٢٧ .
[٢] امام يزدوى، اصول الدين، ص ١٩٠; تفتازائى، شرح عقايد نسيفه، ص ١٨٥-١٨٦ .