سلفى گرى در آيينه تاريخ - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٦
حديث رسول خدا مى ديد، در يكى از پيامهاى خود گفت: اى مردم! كمتر از رسول خدا نقل حديث كنيد. تنها به احاديثى اكتفا كنيد كه در عهد عمر بازگو شده است.[١]
ناگفته پيداست در عهد دو خليفه نخست، احاديث به آتش كشيده شد و كمتر حديثى از رسول خدا بازگو مى شد.
اين حالت، يعنى ترك نگارش حديث و بازگويى آن، مگر به صورت كمرنگ تا سال ١٤٣، ادامه يافت[٢] و اين كار به داستان سرايان مسيحى و احبار يهود كه به ظاهر مسلمان شده بودند، فرصت داد تا احاديث يهود و نصارا در بين مسلمين انتشار دهند.
جاى تعجب نيست كه عمربن خطاب در آخرين روزهاى زندگى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از نگارش نامه آن حضرت جلوگيرى كرد تا آنجا كه خشم پيامبر را برانگخيت.[٣]
خليفه و همفكران او در جلوگيرى از نگارش حديث، چه انگيزه اى داشتند؟ بايد گفت: همان انگيزه اى كه از نگارش نامه جلوگيرى كرد، از نگارش و نقل حديث رسول خدا نيز منع كرد، زيرا در احاديث رسول خدا فضائل اهل بيت و مناقب آنها فراوان بود. بازگويى احاديث رسول خدا با خلافت او و خلافت ابى بكر در تضاد بود. و لذا مصلحت در آن ديدند كه فقط به قرآن اكتفا كنند
[١] كنزالعمال، ج١٠، ص٢٩١، حديث٢٩٤٧٣ .
[٢] سيوطى، تاريخ الخلفاء: ٢٦١ .
[٣] صحيح بخارى، كتاب العلم، شماره ١١٤ .