سلفى گرى در آيينه تاريخ

سلفى گرى در آيينه تاريخ - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٣

خدا(صلى الله عليه وآله)اوضاع يهوديان را از او پرسيد. وى گفت: اگر تأمين جانى دارم بگويم. پس از اخذ «تأمين»، چنين گفت: امشب، دلاوران خيبر، از دژ «نسطاط» به قلعه «شق» انتقال مى يابند تا در آنجا از خود، دفاع كنند. شما فردا دژ نخست را به آسانى فتح مى كنيد. پيامبر فرمود: ان شاءالله.

آن گاه آن اسير اشاره كرد: در زير زمينهاى آنجا، مقادير زيادى منجينق، آرابه جنگى، زره و شمشير موجود است. شما مى توانيد با استفاده از اين وسائل، دژ «شق» را سنگباران كنيد. اطلاعات اسير ياد شده، كاملا درست بود و در «نسطاط» به زودى فتح شد ولى هرگز پيامبر از آن وسائل تخريبى استفاده نكرد.[١]

نمونه سوّم

در گشودن يكى از قلعه ها، پس از سه روز تلاش، شخصى از يهوديان براى نجات جان خود، حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمد و گفت: اگر يك ماه در اين محلّ توقف كنيد، هرگز بر آنها دست نخواهى يافت، ولى من راه آب اين قلعه را نشان مى دهم. شما مى توانيد آب را به روى آنان ببنديد، ولى پيامبر(صلى الله عليه وآله) با اين پيشنهاد موافقت نكرد و گفت: من هرگز آب را به روى كسى نمى بندم تا از تشنگى بميرد.[٢]


[١] سيره حلبى، ج ٣، ص ٣٥ .
[٢] ناسخ التواريخ، ج ٢، ص ٢٩٩ .