سلفى گرى در آيينه تاريخ

سلفى گرى در آيينه تاريخ - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠١

خبر به هارون رسيد. فوراً ابراهيم بن عثمان را حاضر كرد و در كنار سفره شراب نشاند و او را با شراب سير كرد و گفت: من از كشتن جعفر بن يحيى پشيمانم. آرزو مى كردم كه من سلطنت را از دست بدهم ولى او بماند. از روزى كه او كشته شده خواب به چشمانم راه ندارد.

ابراهيم بن عثمان در حال مستى اين جمله را شنيد. اشك از چشمانش جارى شد و گفت: هارون به خدا سوگند در قتل او خطا كردى. آيا مانند جعفر در دنيا پيدا مى شود؟

در اين هنگام هارون الرشيد: با لحن تندى گفت: برخيز لعنت خدا بر تو! او در حالى كه مست بود مجلس را ترك گفت و در خانه خود به وسيله شمشيرى مجروح شد و پس از چند روز در گذشت.

تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل![١]

جنايت او در مورد امام كاظم(عليه السلام) معروف و متواتر است كه ساليان درازى او را در حبس نگاه داشت و سرانجام، او را مسموم كرد.[٢] اكنون سؤال مى شود آيا اين حاكمان اسلامى فرمانروايان خيرالقرون بودند يا شرّالقرون؟ خليفه اى كه پيوسته به غنا و سماع و عشق بازى و شهوت رانى از يك سو و قتل بى گناهان از سوى ديگر به سر ببرد مظهر خيرالقرون خواهد بود، يا شرّ القرون؟!

***