سلفى گرى در آيينه تاريخ - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٨
در مورد خليفه نخست كافى است كه به ندامت او به هنگام مرگ اشاره كنيم. عبدالرحمن بن عوف مى گويد: «به هنگام بيمارى ابوبكر كه به مرگش انجاميد، به نزد او رفتم و سلام كردم و از او پرسيدم. چگونه اى؟ برخاست و راست نشست و سخن گفت تا آنجا كه با ناراحتى چنين گفت:
به راستى براى هيچ چيز اندوهگين نيستم مگر براى سه كار كه اى كاش آنها را انجام نمى دادم و سه چيز كه اى كاش از پيامبر خدا مى پرسيدم:
آن سه كار كه انجام دادم و از آنها پشيمانم:
١. كاش در خانه فاطمه را نمى شكستم حتى اگر آنها براى جنگ در آن سنگر گرفته بودند.
٢. كاش روز سقيفه، خلافت را به عمر يا ابوعبيده سپرده بودم و خودم آن را نمى پذيرفتم.
٣. كاش وقتى فجاءه را به نزد من آوردند، او را با شمشير مى كشتم و يا او را رها مى كردم و دستور زنده زنده سوزاندن او را نمى دادم.[١]
خلافت خليفه دوم، از نظر لغزش و خطا كمتر از خليفه نخست نبود و در زمان او بسيارى از احكام الهى، دگرگون شد. حج
[١] تاريخ ابن كثير، ٦/٣١٩; الكامل فى التاريخ ،ابن اثير، ٢/١٤٦; الاصابة، ٢/٣٢٢ و نيز ر.ك: النص و الاجتهاد.