سلفى گرى در آيينه تاريخ - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٦
قرآن مى فرمايد: (مَا كَانَ لِنَبِىّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْري حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ)[١](هيچ پيامبرى حق ندارد، اسيرانى از دشمن بگيرد، تا اينكه كاملا بر آنها پيروز شود). ولى برخى از مسلمانان، كسانى را كه به اسارت در آورده بودند، نزد خود نگه داشتند تا در برابر آزادى آنان، مال و ثروتى به دست آورند و قرآن به اين نيّت نادرست در ذيل همان آيه پيشين اشاره مى كند: (تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَ اللهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ)(شما كالاى ناپايدار دنيا را مى خواهيد ـ و مايليد در برابر گرفتن مالى، اسيران را آزاد كنيد ـ ولى خداوند سراى ديگر را براى شما مى خواهد).
اين عمل يعنى دنياگرايى در جهاد به قدرى زشت است كه خدا درباره آن مى فرمايد: (لَوْلاَ كِتَابٌ مِنَ اللّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ)[٢]
(اگر فرمان پيشين خدا نبود، مجازات بزرگى به خاطر چيزى كه از اسيران گرفتيد، به شما مى رسيد).
به خاطر همان قانون كلى، كه گرفتن اسير در گرما گرم جنگ ممنوع است پيامبر دستور داد، دو اسير جنگى بدر را به قتل برسانند. يكى از آنان عقبه بن ابى معيط و دومى نضر بن حارث بود.[٣]
[١] انقال: ٦٧.
[٢] انفال: ٦٨.
[٣] نورالثقلين، ج ٢، ص ١٣٥; تفسير ابن كثير، ج ٢، ص ٣٢٥.