سلفى گرى در آيينه تاريخ

سلفى گرى در آيينه تاريخ - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩١

ستيزه جويى نوميد و نابود شد) او در اين حالت، خشمگين شد و كتاب خدا را با پرتاب تير، پاره پاره كرد و اين دو شعر را سرود:

تُهدّدنى بجبّار عنيد؟ *** فهاأنا ذاك جبار عنيد!

مرا با عنوان ستمگر سركش مى ترسانى؟ *** بدان كه من همان ستمگر سركش هستم!

إذا ماجئتَ ربَّك يومَ حشْر *** فَقُلْ يا ربِّ مزّقنى الوليد[١]

وقتى در روز رستاخيز به حضور خدايت رسيدى *** بگو پروردگارا وليد مرا پاره پاره كرد!

مسعودى مى نويسد: مبرّد نحوى مى گويد: وليد در اشعار خود، نامى از پيامبر برده و ادّعا مى كند هرگز از جانب خدا براى او وحيى فرود نيامده است و اين عقيده سخيف او در اين دو بيت منعكس است:

تلعَّب بالخلافِة هاشمىّ *** بلاوحي أتاه ولا كتاب

فقَل للهِ يمنعنى طعامى *** وقل لله يمنعنى شرابى[٢]


[١] مروج الذهب، ٣/٢١٦ .
[٢] مروج الذهب، ٣/٢١٦ .