سلفى گرى در آيينه تاريخ - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٣
خطابه سعد از نظر ديپلماسى بسيار قوى و نيرومند و سازنده بود، زيرا او به جاى تكيه بر قبيله خويش به نام خزرج، بر انصار تكيه كرد تا اوسيان را نيز در نظر بگيرد او نامى از خود نبرد و گفت: برخيزيد و امور را به دست گيريد، و زمامدار واقعى را برگزينيد.[١]
سخنان سعد به پايان رسيد. جاداشت انصار برخيزند و فردى را انتخاب كنند ولى سكوت او و عدم تحرك ديگران فرصت را به دست رقيب داد يعنى اقليتى در سقيفه كه بيش از سه نفر نبودند در اين هنگام، ابوبكر برخاست و رشته سخن را به دست گرفت. او هم بر معيارهاى جاهلى تكيه كرد: نخست از انصار تجليل كرد و تا حدى آنان را به سكوت و عدم تحرك واداشت. اما گفت: پيامبر از قريش بود. جانشين او نيز بايد از قريش باشد چيزى كه توانست وحدت كلمه انصار را از بين ببرد، دو مطلب بود:
١. ابى بكر، به نبردهاى خونين اوس و خزرج اشاره كرد كه در ميان دو قبيله معروف، خونهايى ريخته شده و افرادى كشته شده اند و شكافهاى غير قابل جبرانى پديد آمده است. هرگاه يك نفر از شما خود را براى خلافت آماده كند، به سان اين است كه خود را به دهان شير افكنده و سرانجام ميان دو فك مهاجر و انصار خرد مى شود.[٢]
٢. معروف است: «كرم درخت پيوسته از خود درخت است».
[١] تاريخ طبرى، طبرى، ج ٣، ص ٢١٨.
[٢] البيان والتبيين، ج ٢، ص ١٨١.