خدا را چگونه بشناسيم - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٣
صدر المتالهين در كتاب «شواهد الربوبيه» مى گويد: «اولين چيزى كه از آثار محسوس حادث مى شود بديهيات است و آن عبارت است از اوليات و تجربيات.» ايشان در بحث «عقل و معقول» اسفار مى گويد: «حواس به منزله جاسوسهاى مختلفى هستند كه از نواحى مختلف خبر مى آورند ....»
متكلم مشهور «فخر رازى» در تفسير خود ذيل آيه شريفه ٧٧ از سوره نحل: «والله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شيئاً جعل لكم السمع و الابصار و الافئدة لعلكم تشكرون؛ خدا شما را از شكم مادر بيرون آورد، چيزى نمى دانستيد و شما را گوش و ديدگان و دلها داد، شايد سپاس داريد» مى گويد: «نفس انسان در آغاز خلقت از جميع علوم و معارف خالى بوده «لا تعلمون شيئاً» و خداوند حواس را به او عنايت فرموده «و جعل لكم السمع و ...» تا از اين راه، از معارف استفاده كند.
پس آغاز نقش بستن علوم بر لوح ضمير انسان از مجراى حواس است.»
اين موضوع از قرن شانزدهم ميلادى مورد گفتگوى دانشمندان اروپايى قرار گرفت. در اين گفتگو دو دسته عقليون و حسيّون به وجود آمدند و نظرات مختلفى را بيان كردند.
عقليون و در رأس آنها «دكارت» فرانسوى ميگويند: پارهاى از مفاهيم مانند وجود و وحدت هيچگونه استنادى به حس ندارند و فطرى و ذاتى عقلند. بر خلاف اين دسته، حسيّون معتقدند كه تمام تصورات ذهنى بدون استثنا صورتهايى هستند كه به وسيله آلات حسى از يك پديده خارجى مانند «سفيدى» و يا يك پديده نفسانى مانند «لذت» عكسبردارى شدهاند. از «جان لاك» انگليسى سر دسته حسيون يك ضرب المثل نقل شده كه: «در عقل چيزى نيست كه قبل از آن در حس وجود نداشته باشد!» براى توضيح بيشتر مى توانيد به كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» جلد اول صفحات ١٣٦ و ١٣٤، جلد دوم صفحات ٢٣ و ٤ تا ١١ مراجعه كنيد. البته اين اظهار نظرها خالى از اشكال و گفتگو نيست اما آنچه را كه در اين بحث مى خواهيم بگوييم اين است: هر مفهوم ذهنى كه قابل تطبيق بر افراد خارجى بايد اين باشد مانند تصور انسان، اسب و درخت خود