خدا را چگونه بشناسيم - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٧ - علم حصولى و حضورى
يك صورت يا به يك عبارت روشنتر تصويرى از آن است.
براى توضيح بيشتر لازم است مثالى بزنيم. فرض كنيد دوستى داريم كه براى تحصيلات خود مدتى است به خارج از كشور رفته است. اين دوست ما به عكس كسانى كه تا چند روزى در خارج مى مانند همه چيز، حتى پدر و مادر و وطن خود را فراموش مى كنند، وجدان بيدارى دارد و معتقد است گوشت و پوست و هزينه تحصيلات او، همه از اين آب و خاك و از دسترنج اين مردم است، او در خود نسبت به وطن احساس دَينى مى كند و معتقدات بايد به كشورش بازگردد و به آن خدمت كند.
خلاصه دوست با وجدان ما پس از اتمام تحصيلات به وطن باز مى گردد و به استقبال او مى رويم. در نخستين لحظهاى كه چشم ما به قيافه دوستمان مى افتد، او را شناخته و از بازگشت او مطمئن مى شويم.
اما اين درك و احساس چيست؟ ٦٥ بازگشت دوستمان به وطن حادثهاى است كه در خارج از وجودما اتفاق مى افتد، پس چگونه ما آن را در درون وجودمان در مى يابيم؟ چگونه اين حادثه در پيش دستگاه درك و شعور ما حاضر ميشود؟
جريان را به اين صورت مى توان بيان كرد: در نخستين برخورد تصوير قيافه او توسط امواج نور روى عدسى چشم ما مى تابد و پس از عبور از عدسى بر روى پرده «شبكيه» منعكس مى گردد. اعصاب بينايى ما مانند يك فرستنده تلويزيون اين عكس را به مركز «بينايى مغز» مخابره مى كنند و از آنجا به منبع ادراكات ما، يعنى روح يا نفس و يا هر چه بناميم، منتقل مى شود.